X
تبلیغات
نشل روستائي سرسبز و زيبا در دل طبيعت
وبلاگ اصلی پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 8:24

بنام خداوند رحمان

سلام دوستان

وبلاگ اصلی بنده از ابتدا که ثبت کردم  www.neshele.blogfa.com بوده لطفا برای دیدن مطالب بروز به این آدرس بروید تا سر فرصت مطالب را جابجا کنم

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

جوابیه دوست ناشناس شنبه چهارم دی 1389 16:6

بنام خداوند بخشنده و مهربان

دوست عزیزی بدون معرفی خود با امضای محفوظ در قسمت نظرات مطلب مربوط به انقلاب مراتع کامنتی گذاشت که در عین حال که قدردان مطالب نگاشته شده بود  خواهان درج مطالبی در رابطه با مسائلی بود که بنده هیچ اطلاعی در رابطه با آنها ندارم و اگر هم به اطلاعاتی شنیداری و اثبات نشده در این رابطه برسم چون مطلب سنگین و بحث برانگیز است به سادگی در رابطه با آن مطلب نخواهم نوشت و جالب قضیه اینجاست که این دوست عزیز بدون معرفی خود خواهان بحث و اظهار نظر آزاد در رابطه با موضوع مورد نظر خودش است حال از شما می پرسم آیا میتوان با کسی که شهامت یا موقعیت معرفی خودش را ندارد وارد بعث و گفتگوی آزاد در فضای مجازی شد؟

منتظر شما دوست عزیز و ناشناس هستم.

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

وجه تسمیه,جغرافیاو تاریخچه نشل سه شنبه سی و یکم فروردین 1389 23:16

بسم الله الرحمن الرحیم

وجه تسمیه,جغرافیاو تاریخچه نشل

درحدود ۱۲۰ کیلومتر درجاده هراز به سمت آمل که از تهران فاصله میگیری در روستای بایجان یک جاده خاکی جدا می شود که از میان روستاههای بلقلم و هفت تنان و پردمه و خرم می گذرد و مجموع طول این جاده پر پیچ و خم و صعب العبور کوهستانی حدود ۴۵ کیلومتر است که در دهه ۵۰ قبل از انقلاب احداث شد و به روستای نشل ختم می شود روستای نشل روستائی بسیار با صفا و دنج در دامنه یک کوه زیبا می باشد که از نظر قدمت و دیرینه بر اساس آنچه که از قدیمیها نقل می شود بسیار کهن و قدیمی می باشد و آثار و نشانه های بسیار قدیمی از دوره های گذشته در گوشه و کنار آن یافت شده است روستا از یک قسمت با بافت قدیمی و یک قسمت با بافت جدید تشکیل شده است که کم کم در حال گسترش و بزرگ شدن می باشد و بافت قدیمی نیز کم کم در حال تخریب و باز سازی می باشد و در کل با افزایش روند تخریب و نوسازی و بازسازی روستا در حال تبدیل شدن به یک بافت نوسازی شده می باشد که این مطلب در عکسهای زیر که می بینید کاملا مشهود و قابل درک است.

شاید اگر از همین زاویه ای که این عکس گرفته شده است الان عکس دیگری گرفته شود با هم قابل مقایسه نباشد ولی باور کنید نشل به همین شکل بود و در این حالت بی شباهت به ماسوله نبود.

و این همان عکس است که از همان زاویه گرفته شده است خودتان مقایسه کنید.

در هرصورت آنطور که به نظر می رسد کلمه نشل به معانی مختلفی از قبیل قلاب ماهیگیری یا دوختن دو چیز یا دو شئی به همدیگر و یا پختن گوشت بدون استفاده از دیگ و ابزار لازمو یابرگرفتن گوشت از دیگ بدون استفاده از کفگیر یا قاشق و یابه دست گرفتن عضوی از بدن حیوانات و خوردن گوشت آنراو یابرون آوردن انگشتری از دست و شستن آنراو یاگزیدن مار کسی را و امثال این معانی که در کتب لغت فارسی و عربی زیاد یافت می شود ولی به نظر نمی رسد برای نامگذاری روستا از این معانی بهره گرفته شده باشد . البته نقل قولی نیز در بین اهالی نشل معروف می باشد که در زمانهای بسیار قدیم یعنی زمانی که روستا شکل گرفت و می خواستند برای آن نامگذاری کنند در محل نه نفر فرد لنگ (شل) زندگی می کردند و از اینرو نام روستا را نه شل (نشل) گذاشتند که این قول چندان معقول و منطقی به نظر نمی رسد و بیشتر به یک داستان شبیه است در هر صورت این نامگذاری بی دلیل و بی منطق نمی باشد و حتما از یک دلیل و برهانی یروی می کند که ما از آن بی خبریم.

روستای نشل در منطقه ای معروف به بالا کوه بندپی قرار دارد که البته الان جزء آمل شده است و در بین روستاههای بالاکوه بزرگترین و پر جمعیت ترین روستا می باشدو علاوه بر جاده ارتباطی بالا که برایتان شرح دادم دو جاده ارتباطی دیگر نیز دارد که یکی از آن جاده ها از روستاههای ناردشت و برزو دشت و اندوار می گذرد و در نقطه ای به دو شاخه تقسیم می شود که یک شاخه پس از گذر از جنگل سیاه بیشه به جاده هراز وصل می شود و شاخه دیگر پس از گذر از روستاههای - تیرون و شه کلا و چند روستای دیگر در منطقه پنجاب به جاده هراز وصل می شود و جاده دیگر از گلوگاه بندپی آغاز می شود و پس از گذر از چندین روستا ی جنگلی و کوهستانی در منطقه جنگلی پریجا (پرتاس) در نهایت از روستای گریوده می گذرد و به روستای نشل متصل می شود البته این جاده به دلیل طولانی بودن کمتر مورد استقبال قرار می گیرد و راه اصلی و پر تردد محلیها همان جاده مسیر پنجاب می باشد.

روستای نشل بسیار سرسبز و خرم می باشد و از جاذبه های تفریحی و دیدنی بسیار بالائی برخوردار است و از جمعیت نسبتا بالائی برخوردار است و در مسیر ارتباطی خو دبا روستاههای زیبای دیگری نیز همسایگی دارد که عبارت از  پردمه و خرم و گریوده و ورزنه و نار دشت و برزو دشت و اندوار و تیرون و شه کلا و...... می باشد که هر کدام از این روستاهها خود بسیار زیبا و پر جاذبه می باشند.

زبان مردم روستا همان زبان مردم مازندران یعنی طبری ( گیلکی) به اصطلاح خودمان می باشد منتها با برخورداری از لهجه خواص خودش که خصوصیت زبان گفتاری همه مردم استان است و گاه دو روستائی که از نظر مرز جغرافیائی بسیار به هم نزدیک می باشند از لهجه متفاوتی برخوردارند.

البته لازم به ذکر است که موارد مختلف مربوط به روستای نشل را به تفکیک و تفصیل در این وبلاگ تا جائی که اطلاعات داشتم و جمع آوری کردم شرح و توضیح دادم که لیست موضوعی آن در آرشیو مو ضوعی وبلاگ موجود می باشد و شما را به مطالعه آنها دعوت می کنم.

آلبوم کامل عکسهای مربوط به نشل در فتو بلاگم به آدرس روبرو موجود می باشد لطفا بازدید کنید

http://neshel.webphoto.ir/

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

طوایف و خاندانهای نشل سه شنبه سی و یکم فروردین 1389 23:6

بسم الله الرحمن الرحیم

طوایف و خاندانهای نشل

روستای نشل بنا به تحقیقاتی که بنده انجام دادم از قدمت و دیرینه بسیار بالائی برخوردار است که دقیقا اطلاع موثقی از آن در دست نیست و در جائی از کتب تاریخی نیز نمی توان مستنداتی برای آن یافت ولی بنا به آنچه که از بزرگترها و از اهل مطالعه و تحقیق محل شنیدم دیرینه و تاریخ محل بسیار بالا و ناشناخته است.

یکی از بزرگان محل برایم نقل می کرد که در سالهای بسیار دور به اتفاق سه نفر دیگر از اهالی محل در یکی از مناطق اطراف محل بنا به اسرار یکی از دوستان کند و کاوی را انجام دادند که در این کاوش به تنوری برخوردند که درون آن مقدار زیادی کوزه و لوازم دیگر بود که آنها بر اثر عدم اطلاع همه کوزه ها را شکستند و فقط یک مجسمه فلزی که شبیه بز بود را به عنوان کالای ارزشمند از نظر خودشان به یک دور گرد به مبلغ اندکی فروختند و بعد از مدتی که آن دلال عتیقه را دید و از او در رابطه قدمت آن شی پرسید به او گفت که آن مجسمه بر اساس نظر کارشناس عتیقه بیش از هشت هزار سال قدمت داشت البته این مطلب نمی تواند قطعا به تاریخ این منطقه دلالت داشته باشد چون ممکن است این شی از مکان دیگری به اینجا آورده شده باشد ولی آنچه که مهم است این است که با توجه به آثار و نشانه هایی که از خرابه های بجا مانده از دوران بسیار قدیم که در اطراف محل و خود محل دیده می شود نشان از قدمت بسیار بالای محل دارد .

از قدمت و تاریخ مبهم و ناشناخته محل که بگذریم مطلبی که جالب و قابل توجه می باشد بافت جمعیتی و نوع زندگی گروهی مردم می باشد که به نظر می رسد مانند مناطق دیگر ایران از یک قاعده کلی که همانا تقسیم جمعیت متمرکز در مناطق مختلف به دسته های کوچکتر به نام ایل یا طایفه می باشد پیروی می کند و این موضوع در نشل نیز رایج بود و بافت جمعیتی ساکن در محل به چند طایفه که هر طایفه متشکل از چند خاندان یا فامیلی بود تقسیم می شد و بر همین اساس حتی بافت مسکونی جمعیت ساکن در روستا بر اساس همین بافت طایفگی تقسیم می شد و عموما افراد یک طایفه در یک نقطه از محل ساکن می شدند و شاید این مطلب بیشتر به دلیل احساس ترس و هراسی بود که در گذشته ها بر اثر وجود اختلافات بسیار زیاد در بین طوایف در افراد وجود داشت و سعی می کردند بیشتر به هم نزدیک باشند تا در مواقع لزوم زودتر به هم کمک کنند و یا به این جهت بود که بیشتر بتوانند در کارهای گروهی با هم مشارکت کنند و یا دلایل دیگرکه بنده نمی دانم.

در نشل ما یک کوه در قسمت بالای محل داریم که در محل به قلا معروف می باشد و آثار و نشانه های حیات بسیار در اطراف و روی آن دیده شده است و هنوز هم قابل رویت می باشد واین کوه به یک قلعه طبیعی شبیه است که از اطراف غیر قابل دسترسی و فقط از یک سمت قابل دسترسی می باشد که به راحتی می توان از آن محافظت کرد و به احتمال زیاد در دوران قلعه نشینی که خود بخشی از تاریخ کهن ایران است در این قلعه طبیعی افرادی زندگی می کردند و بطوری که از آثار و علائم بر می آید آب مورد نیاز افراد ساکن در این مکان از چشمه موجود در کوه روبروی این قلعه یعنی نی تک بوسیله لوله های کوزه ای با یک روش بسیار عالی منتقل می شد که در نوع خود بسیار هوشمندانه و عالی می باشد و نشان از سکونت افرادی بسیار زیرک و با فرهنگ در این مکان دارد چون هم به آب آشامیدنی خود بسیار اهمیت می دادند و هم آثار و علائمی از دفع بهداشتی فاضلاب آنها به دست آمده است به هر حال از این حاشیه که بگذریم می رسیم به اینجا که تشکیل روستای نشل و سکونت مردم در آن احتمالا مقارن با اتمام دوران قلعه نشینی و ظهور نشانه های جدید فرهنگی در مردم منطقه و آموختن ساختن سرپناه از مصالح طبیعی و نیز احساس امنیت مردم نسبت به محیط اطراف و تهدیدات احتمالی می باشد که قلعه را رها کردند و روستاها را به وجود آوردند و احتمالا از آن زمان کم کم ایل و طایفه هم مرسوم شد در هر صورت بنا به گفته ها و شنیده ها که باز هم مستند و مکتوب نیست و از اطلاعات سینه به سینه نقل شده است زمانی که مردم در روستا ساکن شدند برای در امان ماندن از بلایای طبیعی خصوصا سیل که در فصل بهار عموما از شیب تند کوه پشت روستا سرازیر می شد و الان هم گاهگاه اتفاق می افتد در پناه دو کوه کوچک که در محل وجود داشت به احداث منازل خود پرداختند و به این ترتیب روستا به دو قسمت بالا و پایین و یا جر و جور تقسیم شد و افرادی که در قسمت بالای محل یا (جور سره )ساکن شدند به (جورسری) و افرادی که در قسمت پائین محل یا (جرسره )مستقر شدند (جرسری )لقب گرفتند و به این شکل این دو گروه یا دو طایفه ساکنان اولیه روستا بودند و به گفته قدما اولین نقطه مشترک و نماد جمعی که بین این دو طایفه ساخته شد حسینیه یا تکیه محل بود که برای برگزاری مراسم ماه محرم ساخته شد و باز برای اینکه آن نشانه و علامت طایفه حفظ شود در کنار تکیه هر طایفه برای خود یک سقاخانه به نام سقنفار نیز احداث کردنددر هر صورت اندک اندک جمعیت اضافه شد و ازدواجهای بین طایفه ها برقرار شد و کم کم سکونت مطلق اهالی یک طایفه در نقطه خاصی از محل از بین رفت و محل یک پارچه شد ولی آن طایفه بندی به جای خود باقی بود و در این بین مهاجرت افراد ازمناطق دیگر به نشل نیز صورت گرفت و گروهی به نام انزائی ها که  محلی در منطقه فیروزکوه می باشد به دلیل مشکلات عمده آن زمان که به گفته قدیمیها مسئله سربازی و خدمت نظام در آن زمان یود به نشل مهاجرت کردند که بخش عمده آنها در نشل ساکن شدند و گروهی هم در گریوده ساکن شدند و گروهی که در نشل ماندند پس از مدتی طایفه آقاجانپور را تشکیل دادند پس از آنها گروهی ملقب به رحمانیها از روستای گزانه که روستایی در منطقه لاریجان می باشد بنا به مقتضیات زمان و مکان در پی مکانی برای سکونت و زندگی به نشل آمدند و برای ادامه کار دامداری که شغل اصلی آنها بود منطقه را مناسب دیدند و در اینجا ماندگار شدند و به مرور به رمنون معروف شدند ناگفته نماند بنا به آنچه که بنده از قول منابع محلی شنیدم وچندان در درست بودن يا درست نبودن آن مطمئن نيستم اسلاف رحمانیها مهاجرینی از کشور عراق می باشند که پس از قیام مختارثقفي و بر هم خوردن اوضاع امنيتي در عراق  بنا به خطری که در آن اوضاع ناآرام  احساس کردند راه مهاجرت به ايران  را در پیش گرفتند و در منطقه گزانه لاريجان ساکن شدند و مدتی بعد گروهی از آنها به نشل آمدند و چون منطقه را برای دامداری که شغل اصلی آنها بود مناسب دیدند در اینجا ماندگار شدندو چیزی که مهم است این است که در مهاجر بودن این طایفه شکی نیست ولی در باب علت مهاجرتشان دلیل مستندو روشنی وجود ندارد. از پس آنها گروهی ملقب به سلیمان تبارها به نشل آمدند که به گمانم اگر اشتباه نکنم مهاجرینی از اصفهان یا اطراف آن بودند و اینان در مسیر عبور از این منطقه چون راه عبوری منطقه مازندران بود منطقه را مستعد دیدند و در منطقه ماندگار شدند و این گروه نیز به دو گروه تقسیم شدند و طوایف سلیمان تبار و عباس تبار را بوجود آوردند و به این شکل شش طایفه ساکن در محل بوجود آمدند و بنا به گفته قدما ترتیب سکونت و قدمت طوایف نشل به شکلی می باشد که برایتان شرح دادم البته در بین مهاجرین به نشل افرادی اصفهانی معروف به حلال خوار نیز در نشل ساکن بودند که طایفه خاصی از خود بجا نگذاشتند چون سلسله آنها در محل به دلیل مهاجرت مجدد منقطع شد ولی افرادی بسیار با فرهنگ و آگاه بودند و برای اولین بار در نشل مسجد و حمام ساختند و باعث بسیاری از خدمات فرهنگی و مذهبی در نشل آنها بودندو از آنجا که افراد متمولی بودند زمینهای زیادی از اهالی خریدند و اکثر آنها را در راه امور خیریه وقف کردند همچنین گروه دیگری به نام گرجیها نیز در نشل ساکن بودند که آنها نیز مهاجرینی از کشور گرجستان بودند که در زمان جنگهای گرجستان به ایران آمدند و در منطقه بندپی ساکن شدند و بعد از مدتی گروهی از آنها در نشل ساکن شدند و اثرات فرهنگی و مذ هبی نیز از خود به جا گذاشتند ولی اینها نیز از نشل کنده شدند و در حال حاضر در نشل سلسله ای ندارندهمچنين گروه ديگري نيز در گذشته در نشل زندگي ميكردند و اينك وجود ندارند و آنها گروهي دامدار سيار ملقب به كلمر بودند كه به صورت ايلي به نشل مي آمدند و پس از مدتي كه فصل چرا تمام مي شد مجددا كوچ مي كردند و اين گروه منطقه اي نيز به نام كلمر تخت داشتند كه الان هم به همان نام مشهور است و در باب علت نيامدن اين گروه به نشل از بزرگترها پرسيدم گفتند يك سال كه  كلمرها به نشل آمده بودند در مسير كليه دامهاي خود را در مزارع محليها رها كردند و خبر به محليها رسيد چند تن از مردان و سلحشوران محل به اتفاق هم به مبارزه با آنها رفتند و پس از ضرب و شتم آنها كليه دامهاي آنها را به همراه خودشان از حريم محل بيرون كردند و ديگر اجازه برگشت به آنها را در سالهاي بعد ندادند همچنين خاندانهاي ديگري نيز در نشل زندگي مي كنند كه در هيچ كدام از طايفه بنديها نمي گنجند و اينها بيشتر مهاجرين خوش نشيني هستند كه بيشتر به علت فاميليهاي سببي و يا به طور اتفاقي به منطقه آمدند و چون منطقه خوش آب و هوا و مستعد بود ماندگار شدند و جزء محليها به حساب مي آيند و اين خاندانها تا جائي كه من مي دانم عبارتند از (فاضلي ها‌‌‌ _  نورنژادها __نصرالله نژادها __ ..............)

به این ترتیب طایفه ها تشکیل شدند و در کنار هم به زندگی پرداختند و هر چه زمان می گذشت به دلیل ازدواجهای بین طایفه ای و قرابتهای سببی کم کم از شدت اختلافات کم شد و هم اینک با توجه به مشخص بودن بستگیهای طا یفگی هر شخص ولی برخوردها بیشتر رنگ و بوی رفاقت و دوستی دارد و صفا و صمیمیت از اهالی محل به خوبی مشاهده می شود و از مسئله طایفه و فرقه فقط به عنوان شوخی و تفریح استفاده می شودوخوب است كه همه ما بپذيريم كه مسئله اي به نام طايفه و فرقه گرائي مسئله اي بود كه مختص موقعيت زندگي آن زمان پدران ما و نيز بستگی به سطح فرهنگي و نوع زندگی آن زمان آنها داشت و در زمان كنوني محلي براي اعراب ندارد و اين مطلب كه از گذشته خدمت شما ارائه كردم اولا مبتني بر اطلاعاتي است كه از بعضي افرادمحلي مسنتر گرفتم كه ممكن است مبتني بر سلائق شخصي باشد و اميدوارم كه باعث رنجش كسي نگردد و آنچه كه مهم است اين است كه در اين دوران جديد اين گونه دسته بنديهاي بي منطق خريداري نداشته باشد و همه افراد كه پسوند نشلي را در شناسنامه خود يدك مي كشند در يك صف واحد قرار گيرند و با همدلي و برادري به فكر ساختن نشلي آباد و سر افراز باشند و از در كنار هم بودن لذت ببرند.

خاندانهای مختلف هر طایفه:

جرسریها: عباسی ها - شیرزادها - تقی تبارها _ حبیب تبارها _ نوری زاده ها _ نوری تبارها _ نقی زاده ها _

جورسریها:محمدنژادها _ رستم نژادها ــ محمدیها ــ غلامزاده ها ــ اسماعیل تبارها ــ گل محمدزاده ها ــ جعفرپورها- مهدی نژاد ها - علی اکبر زاده ها - نجفی ها _ ابولقاسم نژادها _باقر نژادها -

آقاجانپورها: آقاجانپورها - قربان نژادها - علیپورها - آقاجان زاده ها _ امان زاده ها _ برارتبارها _

رمنون: رحمانیها(ربدانیها وسرمدانیها)ــ اکبرنژادها ــ آقاجانپورها(بخشی از آقاجانپورهای محل) ــ اکبر زاده ها ــ حیدریها_ فرج تبارها _ باباجانپورها _ اکبرپورها _ عسکرنژادها _ محمودیها _ اسماعل نژادها_حسن زاده ها_ جان برار نژادها _ نصر نژادها _ الا قلی تبارها _ حبیب زاده ها _ بیگ نژادها _ 

سلیمان تبارها:سلیمان تبارها_ عزیزیها

عباس تبارها: نعمت الله زاده ها_ صادقپورها_ حسین پورها

دوستان عزیز مطمئنم که مطالب نوشته شده ناقص می باشد و از آنجا كه مبتني بر اطلاعات شفاهي و سينه به سينه مي باشد ممكن است در بعضي جاها براي بعضي از دوستان شبهه بر انگيز و نا مطلوب باشد به همين خاطر پيش پيش از همه عزيزاني كه احتمالا برداشت  منفي از اين نوشته مي كنند عذر خواهي مي كنم  لذا خواهشمندم که اطلاعات خودتان را در مورد این مطلب به بنده برسانید تا مقاله خود را اصلاح و کامل کنم.

منتظر نظرات شما هستم


نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

انقلاب مراتع نشل .... دوشنبه سی ام فروردین 1389 18:27

  بنام یزدان پاک

انقلاب مراتع نشل ....

 سلام هم محلی عزیز و شادکام باشید

شاید همه شما شنیده باشید یا دیده باشید ولی بنده فکر می کنم بد نباشد اندکی در باره اتفاق بسیار مهم و ارزشمندی که در سال ۱۳۵۸ با همت و یاری اهالی دلاور روستایمان افتاد مطلب بنویسم وتجدید خاطره کنم. در اطراف محل عزیزمان مراتع بسیار غنی و زیبایی وجود دارد که در اصطلاح عامیانه و محلی به آ ن پیشکوه می گویند و این مراتع شامل(رسم- درنه - هنزا - خشک لارک - بوم - سیو کلسر و ....) می باشد که این مراتع از قدیم الایام در اختیار محل و دامداران محل بود و در آمدی متناسب با زمان خود از آن عاید محل می شد و خرج عمران و آبادی محل می شد و بنا به گفته قیدمیها که هنوز هم تعدادی از آنها در قید حیاتند در آمد حاصل از باج این مراتع و مراتع دیگر به صورت سرانه به کلیه اهالی محل تعلق میگرفت و در پایان هر سال بین اهالی تقسیم می شد ولی در حدود شصت و اندی سال قبل از انقلاب اسلامی ایران به این طرف  به دلیل نفوذ در باریان سرسپرده و دست نشانده در لایه های مختلف جامعه بهترین و غنی ترین منابع مملکت در اختیار آنان بود و عملا مردم از دستیابی به حقوق حقه خویش منع می شدند تا اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۱۳۵۷ و کوتاه شدن دست این قلدران و مالکان ناحق با هدایت و راهنمایی چند تن از محلیهای عزیز که نسبت به شرایط بوجود آمده در جامعه آگاه تر و بیدارتر بودند کلیه اهالی محل اعم از ساکنان بومی و غیر بومی و کلیه افرادی که در شهرهاو شهرستانهای دیگر ساکن و شاغل بودند گرد هم جمع شدند و تصمیم گرفتند که به حاکمیت چند ده ساله ایل سنگسری در مراتع محل خاتمه دهند و متعاقب آن همه محلیها به همراه دامها و دامداران محلی در فصل کوچ ایل سنگسری به مراتع پیشکوه رفتند و از ورود دامهای سنگسری به مراتع محل جلوگیری کردند و دامهای محلی را در آنجا ساکن کردند البته ماجرای در گیریها و برخوردهای این حرکت مردمی بسیار جذاب و شیرین است که اگر مجال شد در وقت دیگری با جمع آوری خاطرات آن از افرادی که در آن روزهای به یاد ماندنی بودند و اینک حضور دارند به شرح و توضیح آن خواهم پرداخت در ادامه لازم به ذکر است همزمان با مردم نشل در آنزمان مردم روستای لزورواهنزوارجمندو احتمالاروستاهای دیگر  که آنان هم مانند ما اسیر ایل سنگسری بودند به پا خاستند و بیرون راندن ایل سنگسری با همکاری و اتحاد مردم این چند روستا ممکن شد و در این بین دوندگیهای اداری و تلاشهای بی وقفه چند تن از هم محلیها که در نهایت باعث قطع حمایت حکومت وقت از ایل سنگسری شد در این موفقیت بسیار موثر بود در ادامه از شما هم محلیهای عزیزمی پرسم آیا بعد از قطع دست ایل سنگسری از مراتع محلمان آیا حقوق محل  احیا شد و در آمدی از آن همه مراتع غنی نصیب محل شد ؟ لطفا در این رابطه نظر بدهید.

تحقیقاتی در رابطه با وضعیت و نحوه نگهداری مراتع آزاد شده روستاهای مذکور کردم که نتیجه آنرا  پس از شنیدن یا دیدن نظرات شما به اطلاع شمامیرسانم.

اشعار زیر بر گرفته از دلنوشته های پسر عموی عزیزم عباس رستم نژاد در توصیف آن روزهای به یاد ماندنی می باشد.

انقلاب نشـلی یسه بیه خــــــــــــار

سنگسری ره هـکردنه دمـــــــــــــال

آقـا چنگیز دوسه شه دیکــــــــــــونه

جمع هکرده چـــار پنشتا رفقــــون ره

ســوار بینه لنـــــــــــــدور بی زون نه

بزونه فیروزکوهـــــــــــــــــــه بیابوننه

وشـون برسینه لــــــــــــــــــزیر محل

ده تا آبــادی داشتــــــــه اون دور و ور

همهه جــا وسه هکـــــــــــنن صحبت

تـا سنگسری دس بویــــــــــــم راحت

هــــــم قسم بینه شورا با بــــــــــقیه

همه جـم بهینه در مسجد جامـــــــــه

کـه دیگر راه ندن سنگســـــــــــری ره

این نامردمان و ایــــــــــــــن اجنبی ره

اگر سوال پیش بموهـــــــــــه شمسه

نام ورمه اون پنج نفــــــــــر ره شمسه

اول بیه مهندس اکبـــــــــــــــــــــر نژاد

دوم بیه چنگیز رستم نــــــــــــــــــــــژاد

سـوم بیه محمد رضا حیـــــــــــــــــدری

چارم بیه حسین پور نشــــــــــــــــــلی

پنجـم بیه آقای دکتــــــــــــــــــــــر علی

هـم قسم بینه وشــــــــــــون با محلی

جـم و جور هکردنه نشــــــــــــــــلی ره

دوسنه شه بــــــــــــــــــــــــن دونی ره

راه بــدانه شه گسفن وره مــــــــــــارره

رســم سینو بزونه شه تــــــــــــــــلارره

کلنگ و بــل و چو و حتی تفنـــــــــــــگ

سنگ سری جا هکردنه جنــــــــــــــگ

تمام نشلی بوردنه پیشکـــــــــــــــــوه

بوردنه شه گسفن و خر و گــــــــــــــو

هر چی که کد بیه اون منزل ســــــــــر

وشون همه تش بزونه یک ســـــــــــــر

یاد نکنین شـــــــــــــــــــماها اتا چی ره

مهندس دس بیته شــــــــــــه زندگی ره

الا روز ونه کار بیه پاســــــــــــــــــــــــگاه

یا کمیته شیــــه یا شیــــه پاســـــــــــگاه

ستو در بیـارده دولت مردوننـــــــــــــــــــه

درس یاد بکرده زن و وچونــــــــــــــــــــــه

شه خـد ره نشل فدا هکــــــــــــــــــــرده

تـــا اینکه پیشکوه ره احیا هکــــــــــــــرده

هیچـــکس ره این محبت یاد نبونــــــــــــه

خدا پلی بی جواب نبونـــــــــــــــــــــــــه

الان شـومی اما سیو کلســــــــــــــــــــر

شـومی زاغ وزون یا رسم منـــــــــــــــزل

افتخار کـمی اما نشلیــــــــــــــــــــــــمی

بـه مثل رسم دستون قویمـــــــــــــــــــی

التماس کمه من جان خــــــــــــــــــــداره

حفظ هکنه شمه مال و شمــــــــــــــــاره

در اینجا چند عکس زیبا و خاطره انگیز از آن روزهای به یاد ماندنی را به نمایش می گذارم امیدوارم که خوشتان بیاید

 

در این عکس نقطه آغاز حرکت مردم به سمت رسم در خروجی محل زیر باغ مرحوم شاهرخی دیده می شود حرکتی که شاید در چند دهه اخیر مهمترین و بزرگترین حرکت و جنبش مردم بود و علت این حرکت مردمی باز پسگیری مراتع محل از ایل سنگسری بود که بالغ بر 60 سال مراتع غنی اطراف محل را با حمایت وابستگان سر سپرده به دولت شاهنشاهی در اختیار داشتند و منافع محل را به یغما می بردند و مردم تصمیم گرفتند با هدایت و راهنمائی چند تن از فرزندانشان که در شهر ساکن بودند و در این زمینه ها اطلاعات بیشتری داشتند و نیز همکاری همه افراد اعم از بومی و شهری این حق قانونی خویش را پس بگیرند و علاوه بر حل مشکل دامداران محلی برای محل نیز منبع در آمدی فراهم کنند.

 

حرکت گروهی از مردم با پای پیاده به سمت رسم برای کمک به هم محلیهای خودشان در منطقه گتلش.


  حرکت گروهی از مردم به سمت رسم را در منطقه خرم با پای پیاده مشاهده می کنید.

 

در آن روز کوچک و بزرگ همگی کار می کردند و هیچکس خود را غریبه نمی پنداشت و این عکس بیانگر این واقعیت است راستی آقا مهدی وآقا حبیب شما الان هم حال آن کارها را دارید. 

 


  مردم را مشاهده می کنید که در حال گذاشتن چوب روی چهار پایان هستند تا آنها را به رسم ببرند و برای دامداران محلی تلار (آغل) درست کنند.


 

این هم جلوه ای زیبا از همکاری و وحدت که کسبه های شهر نشین محلی چوبها را با ماشینهای شخصی به پردر آوردند تا توسط چهار پایان به مراتع حمل شود و در ساخت تلوار مورد استفاده قرار گیرد.



  مردم در آن روز انگار خستگی نمی شناختندو تا آخر کار یعنی ساختن آغل (تلوار) برای دامهای دامداران محلی مراتع را ترک نکردند و حتی مدتی بعد از اسکان دامداران محلی در مراتع در آنجا به نوبت می ماندند و نگهبانی میدادند.



مردم مقاوم و انقلابی را می بینید که دستان خود را به علامت پیروزی بالا بردند. فقط شانس آوردیم که پارچه سبز نبستند و الا الان باید جواب میدادند.



همکاری مردم جهت تحقق خواسته هایشان بی دریغ و بی ریا بود.

 

 

در آن روز به یاد ماندنی حتی بچه ها نیز حمایت خود را دریغ نکردند و پا به پای محلیها آمدند و همکاری کردند .

    

در این تصویر همکاری بی ریای مردم را می بینید که از زن و مرد و پیر و جوان در حال همکاری برای ساختن تلار(آغل) جهت نگهداری گوسفندان هستند.


 

این ساختمان محل استنگاه سنگسریها در مرتع رسم بود که در آن روز توسط محلیها تخریب شد و می شد آن را تخریب نکرد و توسط خود محلیها مورد استفاده قرار گیرد چون تا جائی که من میدانم بردن مصالح به آنجا بسیار مشکل است و هنوز هم دامداران محلی ما در آنجا اتاق ندارند و از سیاه چادر استفاده می کنند.

 


شور انقلابی است که گاه انسان را به انجام کارهای غیر ضرور وادار می کند. 


تلی از گون که توسط سنگسریها جهت تامین سوختشان در بهار انباشته شده بود به آتش کشیده شد.



  کلیه ساختمانهای متعلق به سنگسریهای غاصب در آن روز تخریب شد.



 در آن روز به یاد ماندنی کلیه اموال و تاسیساتی که از سنگسریها به جا مانده بود توسط محلیها به آتش کشیده شد.

 
 

این خیزش و حرکت مردمی با هدایت و راهنمائی چند تن از دوستان که در شهر ساکن بودند هدایت و سازماندهی می شد که عکس یکی از آن مردان بزرگ را مشاهده می کنید جناب آقای حاج محمد رضا حیدری.


 

و اینجا یک سال پس از آزاد سازی مراتع می باشد که به قول برادر عزیزمان آقای مهندس اکبر نژاد دامداران محل پس از 70 سال در استنگاههای خود اسکان یافتند و با آرامش به جشن بره تراشی خود مشغول می باشند.

هم محلیهای عزیز در آن روز همه اهالی محل کمر همت بستند و با یاری و تلاش همه جانبه خودشان یک کار بزرگ و انقلابی انجام دادند تا شاید از کنار آن سودی به عمران و آبادانی محل برسد و مشکلی هم از مشکلات دامداران محلی حل شود و همه نیتها هم در این سمت و سو حرکت می کرد به هر حال مردم وظیفه خود را انجام دادند و تا اسکان یافتن و اطمینان از امنیت داشتن دامداران محلی آنها را تنها نگذاشتند. مرحله پس از باز پس گیری مرحله ثبت و صدور پروانه جدید جهت مراتع بود که مردم با توجه به اخت و اخوتی که به وجود آمده بود انجام آن را به دامداران یا نمایندگان آنها سپردند و امیدشان این بود که در انجام این مهم در حق محلیها اجحاف نخواهد شد . ولی این خواسته مردم جامه عمل نپوشید و در مرحله صدور پروانه چرا بدون در نظر گرفتن منافع محل دامداران از خرد و کلان مراتع را بین خود تقسیم کردند و همه را به نام خودشان پروانه گرفتند و منافع محل و مردم غیر دامدار را نادیده گرفتند و این در حالی است که همزمان با مردم نشل و به همراه همدیگر مردم لزور و ارجمند از روستاههای همجوار نیز مراتع خودشان را از سنگسریها پس گرفتند ولی آنها به جای اندیشیدن به منافع شخصی منافع محلی را در نظر گرفتند و با صدور پروانه شورائی به نام شوراههای محل خودشان منافع بسیاری به صندوق محل واریز کردند و از این محل آبادانی بسیاری برای محل به ارمغان آوردند با توجه به این نکته که مراتع آزاد شده ما در آنسال بسیار بیشتر و مرغوبتر از مراتع آن روستاههای دیگر بود بنده معتقدم که در حق اهالی نشل کم لطفی شده است و پایان کار آزادسازی مراتع که با اعتماد مردم به گروه خاصی واگذار شد درست عمل نشدو مزد همکاری و اتحاد مردم داده نشد.

واسلام 



 

 

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

بازیهاو تفریحات محلی نشل دوشنبه سی ام فروردین 1389 18:25

بنام یزدان پاک
بازیهاو تفریحات محلی نشل در قدیم و اکنون

۱)تب چو کا:یک بازی محلی می باشد که شباهت بسیار زیادی به بیسبال آمریکاییهاو یا کریکت هندیها دارد با اندکی تفاوت و از بازیهای گروهی و محبوب اهالی محل از بزرگ و کوچک بود و در زمانهای خاصی از سال که اوقات فراغت مردم بیشتر بود مانند ایام عید و یا روزهای آخر هفته پاییز به صورت گروهی در مکانهای وسیع که عموما بالا قبرستون یا (قلا بن) بودبه آن می پرداختند. در این بازی افراد با روشی بسیار جالب که به (سلار) رفتن معروف بود به دو دسته تقسیم می شدند وآنگاه با شیر یا خط که به وسیله یک سنگ تخت که یک سمت آن را با آب دهن خیس می کردند و به (شیر بنه خط) معروف بود مشخص می کردند که کدام گروه اصطلاحا در سر باشد و کدام گروه به گل برود سر  به مرکز شروع بازی گفته می شد که با یک سنگ یا چیز دیگری مشخص می شد و افراد در آنجا به ترتیب با چوب به توپ ماهوتی و به(خی تب) معروف بود و از طرف یکی از افراد گروه مقابل به هوا انداخته می شد ضربه می زدند و به این کار تب گرفتن گفته می شدهر فردی که با چوب توپ را می زد می بایست تا مرکز دیگر بازی که در وسط زمین بوسیله چیزی مشخص می شد برود و بر گردد تا مجاز باشد مجددا به توپ ضربه بزندو به این عمل اصطلاحا نو شدن می گفتنداما گروهی که در مقابل در گل بودند سعی می کردند تا توپهای فرستاده شده از سوی مقابل را بگیرند و مانع از رفت و برگشت یاران مقابل بین دو مرکز بازی شوند و چنانچه در این مسیر با توپ به یار مقابل می زدند جای این دو گروه عوض می شد یعنی گروه سر به گل و گروه گل به سر می آمدند البته چنانچه توپ زده شده را در هوا می گرفتند اصطلاحا می گفتند (اندلی) گرفتیم و در این حالت هم جای دو گروه عوض می شد و نیز معمولا آخرین فردی که در سر می ماند و قصد توپ زدن داشت مجاز بود سه بار به توپ ضربه بزند و اصطلاحابه او (سه تب) می گفتند در این بازی اگر یاران گل با توپ به وسط دستان یار سر توپ می زدند قابل قبول نبود و بازی به همان شکل ادامه پیدا می کرد و جر زدن که در اصطلاح محلی به (شوتی) کردن معروف بود بسیار رایج بود و افراد سعی می کردند با شیوه های مختلف زودتر مکان خود را در بازی عوض کنند.

۲)چلیک چو مار کا:این هم یک بازی محلی منحصر به فرد است که فکر می کنم مختص قسمتهای خاصی از مازندران باشد و در جاهای دیگر زیاد به چشم نمی خوردو بسیار جالب و سرگرم کننده است در این بازی هم افراد به دو دسته مساوی تقسیم می شوند با همان شیوه سلار رفتن و بعد از تقسیم افراد به دو گروه با روشی مشخص می کنند که چه کسی شروع کننده بازی بازی باشد زمین بازی هم بایدنسبتا باز و وسیع باشد مرکز شروع بازی را با یک سنگ نسبتا بزرگ مشخص می کنند و وسایل بازی عباتند از یک چوب متوسط به نام (چومار) و یک چوب کوچکتر به نام (چلیک) که چلیک از سوی شروع کننده بازی به سمت زمین بازی انداخته می شود و یکی از یاران طرف مقابل سعی می کند با یک چوب دیگر به نام( چک گیر) جلوی چلیک را بگیرد و اگر چک گیر به چلیک برخورد کند او باید آن را به طرف چومار که از طرف پرتاب کننده چلیک به سنگ مرکز زمین تکیه داده می شود پرتاب کند و آن را بزند اگر موفق به زدن چو مار شد که آن بازی کن از دور بازی حذف می شود و اگر موفق به زدن چومار نشد آن بازیکن مجاز است سه مرتبه بوسیله چومار چلیک را از زمین بلند کند و به زیر آن بزند و بعد مسافت دور شده چلیک تا مرکز بازی را با قدم عادی خودش بشمارد و هر ده قدم به عنوان یک (نو) ثبت می شود. چنانچه چلیک پرتابی به چک گیر برخورد نکند طرف مقابل در انداختن آن به طرف چومار مجاز به تصمیم گیری می باشد و اگر نخواهد با چلیک به چومار بزند شخص مقابل باید با چومار به سمت چلیک پرتاب کند اگر موفق به زدن آن شد مجاز به سه بار زدن چلیک می باشد در غیر این صورت از دور بازی حذف می شود و این چرخه ادامه دارد تا اینکه اولین گروهی که زودتر بتواند تعداد نو های خود را به رقم توافقی اول بازی برساند مرحله اول بازی تمام می شود و در مرحله دوم همه بازیکنان تیم برنده مجازند یک بار سعی کنند بوسیله چومار چلیک را روی هوا نگه دارند و به آن ضربه بزنند و به محض افتادن چلیک روی زمین تعداد ضربات آنها که در هوا به چلیک زدند به خاطر سپرده می شود در پایان هر شخص به تعداد ضربه ای که به چلیک در هوا زد مجاز است سعی کند با ضربه زدن به چلیک در یک جهت خاص که تعیین می کنند چلیک را از مرکز بازی دور کند و در این حین یک یار از طرف مقابل سعی می کند با چک گیر مانع دور شدن زیاد از مرکز بازی شود در پایان ضربات افراد گروه بازنده سعی می کنند با دویدن و زو کشیدن مسافت ایجاد شده را طی کنندو هر مسافتی که باقی بماند و نتوانند زو بکشند باید افراد هم وزن یار طرف برنده را به دوش بگیرد و به سمت مرکز زمین بازی ببرد. این بازی اصطلاحاتی دارد که چند تا را برایتان می نویسم.

  1. چرمه:یعنی یار مقابل آمادگی دارد با چلیک به چومار بزند.
  2. نچرمه:یعنی یار مقابل با چلیک به چومار نمی زند.
  3. اله مس کبره - دله مس کبره ...: به سه ضربه ای که توسط چو مار به چلیک زده می شود گفته میشود.
  4. اولوک- کبره -همه جا دکتک برمن: هرگاه شخص می خواهد الک دولک کند این اصطلاح را می گوید تا اگر چومار به سر چلیک نخورد یا چلیک به مسیر دیگری غیر از مسیر بازی رفت امتیازی از او کم نشود.   

۳)مچکین کا:این بازی به این شکل می باشد که یک شیء کوچک مانند یک تکه چوب یا یک تکه سنگ را انتخاب می کنند که به آن مچکین می گویند و آن را به همه افراد بازی نشان می دهند تا آن را بشناسندآنگاه یک نفر به عنوان رئیس بازی یا (ماره) انتخاب می شود و بقیه چشمان خود را می بندند و او مچکین را در نقطه ای پنهان می کند و سپس با صدای بلند اعلام می کند (اتا مچکین) آنگاه همه بازیکنان چشمان خود را باز می کنند و شروع به گشتن دنبال مچکین می کند و ماره با در نظر داشتن آنها سعی می کند آنها را از رسیدن به مچکین دور کند و آنها را گمراه کند در هر صورت کسی که مچکین را پیدا کرد باید خیلی آرام و بدون جلب توجه دیگران آن را به ماره برساند چون اگر دیگران متوجه شوند سعی می کنند آن را از دست او در بیاورند و خودشان به دست ماره برسانند و هرکس که مچکین را به دست ماره برساند امتیاز می گیرد و یا به جای ماره اختیار بازی را به دست می گیرد.

۴)چش دار کا:در این بازی هم افراد یک نفر را به عنوان چشگزاز (گرگ) انتخاب می کنند و یک مکان را هم به عنوان مرکز بازی که به ایست کاینه معروف است انتخاب می کنند آنگاه گرگ چشم خود را می بندد و گاهی هم ممکن است یک نفر را به عنوان ماره انتخاب کنند و او مسئول نگهداری چشم گرگ باشد در هر شکل افراد پس از بسته شدن چشم گرگ هر کدام در جائی پنهان می شوند و یک نفر با صدای بلند اعلام می کند که همه پنهان شدهاند و این کار معمولا با گفتن کلمه جیج اتفاق می افتدآنگاه گرگ شروع به گشتن دنبال افراد می کند و هرکدام راکه پیدا کرد با صدای بلند جای او را اعلام می کند یا با دست به او می زند و به این ترتیب آن فرد از دور بازی خارج می شود و افراد سعی می کنند با استفاده از غفلت گرگ و در خفا خود را به ایست کاینه یا ماره برسانند و به این ترتیب امتیاز بگیرند در نهایت فردی که آخرین نفری باشد که توسط گرگ از دور بازی خارج شود و یا اصطلاحا بسوزد جایش با گرگ عوض می شود.

۵)غمر کا:این بازی نوعی الک دوالک است که در آن افراد به دو گروه مساوی با استفاده از روش سلار تقسیم می شوند و یک چوب متوسط به عنوان چومار و یک چوب کوچکتر به عنوان چلیک در آن مورد استفاده قرار می گیرد یک گروه در گل و یک گروه در سر قرار می گیرند در مرکز زمین بازی هم دو سنگ متوسط با فاصله کمتری از اندازه چلیک قرار می گیرند آنگاه افراد تیم به ترتیب هرکدام یک بار چلیک را روی دو سنگ مرکز زمین قرار می دهند و بوسیله چومار آن را به هوا پرتاب می کنند و به زیر آن می زنند و افراد گروه مقابل که در زمین پخش شده اند سعی می کنند جلو رفتن چلیک را بگیرند یا آن را در هوا بگیرند اگر موفق شوند و آن را در هوا بگیرند اصطلاحا می گویند اندلی گرفتیم و جای دو گروه در زمین عوض میشود و اگر نتوانند در هوا بگیرند باید با چلیک به سمت چو مار که در مرکز زمین به سنگ تکیه داده می شود بزنند اگر موفق به زدن چومار شوند آن شخص از دور بازی خارج می شود و اگر موفق نشوند آن شخص ادامه می دهد این بازی مراحلی دارد که ترتیب درست آن الان یادم نیست ولی همینقدر می دانم که یکی از مراحا آن به نام غمر معروف است و بعد از چند مرحله زدن چلیک شخص بازیگر به ترتیب افراد مقابل را به سر می آورد و از دو ستان خود می خواهد که به دوش آنها سوار شوند و به این کار اصطلاحا عروسی کردن می گویند و این عمل آنقدر ادامه پیدا می کند تا یاران تیمی که در سر هستند همگی بسوزند البته در این بازی شخصی که در حال زدن چلیک است می تواند با هر چلیکی که می زند یکی از دوستان سوخته خود را زنده کند.

۶)لپر کا:در این بازی که بیشتر یک بازی دخترانه است یک مربع بزرگ می کشند و آن را به شش قسمت مساوی تقسیم می کنند آنگاه یک تکه سنگ تخت انازه کف دست که به لپر معروف است را از خانه شماره یک شروع می کنند و درون آن قرار می دهند و با پرش از روی خانه ای که لپر درون آن قرار دارد بقیه خانه های بازی را به شکل لی لی طی می کنند و در سمت دیگر خارج می شوند و این عمل ادامه پیدا می کند تا شخص بازیگر بسوزد و دلیل سوختن هم یا افتادن لپر روی خطوط جداکننده جدول می تواند باشد و یا قرار گرفتن پلی بازیکن روی خطوط جدول در هر شکل پس از طی کلیه شش خانه جدول به شکل گفته شده شخص برنده به پشت در ابتدای خانه شماره یک می ایستد و لپر را از بالی سر به سمت خانه های جدول پرتاب می کند و به این شکل خانه ها را به نام خود تملک می کند و هر کس که خانه های بیشتری را تملک کند برنده بازی می باشد.

۷)اغوز کا:اغوز در زبان محلی به گردو گفته می شود و در این بازی که به دو روش گشت و کل بازی می شود افراد بازیکن هر کدام گردو خود را در مرکز بازی که معین می شود می کارند و از پشت همان گردوهای کاشته شده کردوی محکمتری را که به نکه معروف است به سمت میدان بازی می اندازد و هر کس در جایی که نکه او می ایستد می رود و بعد از پرتاب آخرین گردو فردی که بیشترین فاصله را از مر کز بازی دارد و اصطلاحا همه را دارا است نکه خود را به قصد زدن گردوهای کاشته شده در مرکز به سمت آنها پرتاب می کند و به این ترتیب هرکس تعداد بیشتری از گردوها را جمع کند برنده می باشد.این بازی اصطلاحاتی به شرح زیر دارد.

  1. کل: به همان گردو یا اغوزی که با آن بازی می کنند کل می گویند.
  2. کشت: به دو گردو که روی هم گذاشته می شوند کشت می گویند.
  3. نکه : به کردو بزرگتری که توسط بازیکن پرتاب می شود نکه می گویند.
  4. رجونه : به عمل هدف گرفتن گردو زمان پرتاب کردن رجونه می گویند.

۸)سنگ اغوزکا:گاهی اتفاق می افتاد که گردو در دسترس نبود و یا اصلا نبود در این حالت از سنگهای همسانی به جای گردو استفاده می کردند و در این حالت نکه سنگ بزرگتر و تخت انتاب می شد.

۹)دمال کا:در این بازی یک نفر به عنوان گرگ انتخاب می شد و بعد از اعلام شروع بازی بقیه هر کدام به سمتی می دویدند و گرگ موظف بود مانع از رسیدن آنها به مرکز بازی ایست کاینه شود و آنها را با دست لمس کند تا از دور بازی حذف شوند و کسی که آخر همه می سوخت به عنوان گرگ جدید انتخاب می شد.

۱۰)کل کا:این بازی بیشتر در کنار رودخانه ها که به هراز چاکه معروف بود انجام می شد و به این شکل بود که دو گروه در دو طرف می ایستادند و هر گروه چند سنگ بزگ تخت را سر پا می کردند که به کل معروف بود و هر کدام از افراد دو کروه به ترتیب با سنگی که به وسیله دست به سمت کل پرتاب می کردند سعی می کردند کلهای طرف مقتبل را هدف قرار دهند و به زمین بیاندازند و هر گروه که زودتر موفق به این کار می شد برنده بازی بود.

۱۱)قاطر چی کا:در این بازی که بیشتر توسط جوانان و بزگترها انجام می شد یک نفر را به عنوان قاطر یا کسی که باید به دوش او سوار شوند انتخاب می کردند و یک نفر را هم به عنوان محافظ او به نام قاطر چی که در دست او یک طناب قوی و محکم بود و سایر افراد دور این دو نفر یک دایره تشکیل می دادند و سعی می کردند به دوش قاطر سوار شوند و قاطرچی هم با آن طناب محکم ضربه های جانانه ای به کسانی که قصد سوار شدن می کردند می زد ولی کسی که موفق به سوار شدن به قاطر می شد تا زمانی که سوار بود کاری با او نداشتند ولی اگر به زمین می افتاد هم از طرف قاطرچی حسابی مشت مال می شد و هم به عنوان قاطر جدید انتخاب می شد.

۱۲)خرکچی کا:

۱۳)مرده کشی:این بازی بیشتر در عروسیها مرسوم بود و به این شکل بود که یک شخص روی زمین دراز می کشید و با قفلد کردن پاهای خود در هم و دستان خود در زیر سر خود بدن خود را سفت می کرد و کسانی که یارای بلند کردن او و گذراندن او از روی سر خود را داشتند او را بلند می کردند و از روی سر خود عبور می دادند و اصطلاحا می گفتند مرده بردیم.

۱۴)چک به چک:این بازی هم مختص مجالس عروسی بود و در آن دو نفر که همتراز بودند در دو جهت مخالف هم دراز می کشیدند و با بالا آوردن یک پای خودشان با قدرت تمام و در گیر کردن پاهایشان با هم هر کدام سعی می کرد طرف مقابل را به سمت بالا بکشد و از دور بازی خارج کند.

۱۵)بورده بورده:این بازی هم بیشتر بازیای بود که در عروسیها کاربرد داشت ابزار این بازی عبارت از یک شلاق پارجهای به نام شب بود که با استفاده از یک لنگ  یا پارچه نرم آبدار به این شکل درست می شد که پارچه را تا جایی که مقدور بود از دو سر تاب می دادند سپس آن را از وسط تا می کردند تا در هم تاب بخورد و یک شلاق درست شودآنگاه به روش بسیار جالبی یک نفر را به عنوان یار وسط انتخاب می کردند و بقیه دور او حلقه می زدند و زانوها را بالا نگه می داشتند آنگاه یک نفر با زدن با شلاق به پشت نفر وسط و بردن شلاق به زیر فضای زیر پاها بازی را شروع می کرد و در زیر پاها شلاق را به حرکت در می آوردند و همگی باهم می گفتند بورده بورده و در این بین هر از چند گاهی یکی شلاق را بالا می آورد و به پشت نفر وسط می زد و این روال ادامه داشت تا نفر وسط موفق شود شلاق را از دست یک نفر بگیرد و هر کس مه شلاق از دست او گرفته می شد جایش با نفر وسط عوض می شد.روش انتخاب نفر وسط به این شکل بود که یک نفر از منتها الیه بال شلاق را با دو انگشت می گرفت و می گفت اج آید و بج آید اگر سرش کج آید من و ته میون لج آید و نفر بعد درست زیر انگشتان او را می گرفت و دوباره جمله بالا را تکرار می کرد و این عمل ادامه پیدا می کرد تا اینکه موقع گرفته شدن شلاق توسط یکی از بازیکنان سر آن به طرف پایین کج می شد و همان شخص به عنوان نفر وسط انتخاب می شد. 

۱۶)شودرا بودرا: این هم یک بازی مجلسی بود و لوازم مورد نیاز آن دو عدد چوب کوتاه و یک عدد شلاق یا همان شب بود و در این بازی با همان روش اج آید و بج آید..... یک نفر را به عنوان نفر وسط انتخاب می کردند و یک نفر هم به عنوان ماره بازی یا اسا انتخاب می شد آنگاه شخص وسط سر خود را روی پاهای ماره قرار می داد و چشمان خود را می بست و مجلس آرام می شد در این بین یکی از اهالی حاضر در مجلس با شلاق به پشت او می زد و در جای خود می نشست سپس او از جای خود بلند می شد و ماره به وسیله آن دو چوب کوچک که در دست داشت یکی را روی زمین و دست خود تکیه می دهد و با دیگری روی آن می کشد و می گوید (شودرا بودرا) معمولا سر چوب شود به طرف انحرافی و سر چوب بود به سمت شخص ضربه زننده است و اگر بازیکن وسط از جهت حرکت چوبها آن شخص را شناسایی کند جای این دو عوض می شود و اگر شناسایی نکند بازی ادامه پیدا می کند. 

۱۷)له له:این بازی همان لی لی می باشد و دو نفر در دو طرف یک خط می ایستادندو در یک زمان بایک پا به صورت لی لی به طرف هم حرکت می کردند و به هم ضربه می زدند و هر کدام که زودتر تعادلش به هم می خورد و به زمین می افتاد بازنده بازی بود.

۱۸)زو:دراین بازی هم دو تیم یک محوطه را برای بازی معین می کنند و وسط آن یک خط می کشند و دو طرف ان می ایستند آنگاه یکی یکی از هر تیم در حالی که زو می کشند به زمین مقابل می روند و سعی می کنند یاران تیم مقابل را با دست یا پا لمس کنند و هر یار از تیم مقابل که لمس شود از دور بازی خارج می شود البته یاران تیم مقابل هم سعی می کنند یار مهاجم را بگیرند و مانع از برگشت او به زمین خودش شوند و به این ترتیب یاری که نفس زو کشیدنش تمام شود و به زمین خودی بر نگردد از دور بازی حذف می شود و هر تیمی که زودتر یارانش از دور بازی حذف شوند بازنده بازی است.

۱۹)بر کا:این بازی بیشتر یک بازی دخترانه بود و لوازم آن عبارت از پنج عدد سنگ کوچک و گرد مانند یا اگر تیله در دسترس بود تیله بود روش کار به این شکل بود که بازی به ترتیب از یک تا پنج به نام( اتاک - دتاک- سه تاک-چار تاک-پنش تاک)و بعد از آن حرکتی به نام الله آنگاه (خرمیزاک- جاویداک-بشکن - نشکن - هموا - هفت دل) و بعد از آن ده مرحله به نام سگ داشت که به ترتیب از یک تا ده ضربه داشت  و هر کس که تمام این مراحل را زودتر طی می کرد مجاز بود به روشی خاص روی پشت دست یار مقابل حرکاتی انجام دهد و او را تنبیه کند.

۲۰)کلیک کا:این هم یک بازی دخترانه بود که همان خاله خاله بازی امروزی خودمان است منتها اسباب بازی آن روز آن دخترکان عبارت از اسباب و آلات کهنه و شکسته تی بود که خودشان جمع آوری می کردند. 

۲۱)قزلیک کا:این بازی همان سرسره بازی امروزی است منتها محل این بازی برای بچه های قدیم نشل در محلی در سمت شرق قلا  بالای لوسر بود که یک شیب ملایم با خاکی مناسب داشت و بچه ها از آن کوه بالا می رفتند و با نشستن روی زمین خاکی سر می خوردند و به پایین می آمدند و بعد از چند مرتبه بالا و پائین کردن احتمالا خشتک شلوار پاره می شد و شب کتک مفصلی در خانه منتظرشان بود.

۲۲)وسط دهی: در این بازی افراد به دو گروه تقسیم می شوند و یک گروه در وسط قرار می گیرند و  گروه دیگر در دو طرف زمین و افراد وسط همیشه  در جهت خلاف توپ حرکت می کنند و افراد طرفین سعی می کنند با توپ آنها را هدف قرار دهند و هر گاه توپ ارسالی توسط افراد وسط روی هوا گرفته شود اصطلاحا می گویند فال گرفتیم و هرگاه توپ ارسالی به یکی از افراد وسط اصابت کند آن فرد از دور بازی خارج می شود و اگر فال بگیرند او دوباره به دور بازی بر می گردد و به این تر تیب تا زمانی که آخرین نفر در زمین بماند و موفق شود ده مرتبه در زمین جای خود را بدون خوردن توپ به او عوض کند یک نفر از افراد سوخته به زمین بر می گردد و هر گاه همه افراد وسط بسوزند جای دو گروه در زمین عوض می شود.

۲۳)رسن کشی:این بازی همان طناب کشی خودمان است که نیاز به تو ضیح ندارد.

۲۴)ممیج کوفا:در این بازی افراد از سر شادی و خوشحالی در یک نقطه روی هم می افتند و هر کس از راه می رسد خود را به روی جمع می اندازد و در مجموع هیجان و لذت زیادی دارد.

۲۵)سید جا بدا کا:این بازی هم یک بازی مجلسی است لوازم بازی عبارت از یک شلاق پارچه ای به نام شب و یک شی کوچک مانند سنگ یا لوبیا یا امثال آن است که به سیدمعروف می باشد.یک نفر به عنوان ماره انتخاب می شود و شروع می کند سید را از اول تا آخر مجلس به سمت دست همه می برد و در این بین بطور اتفاقی به دست یکی قرار می دهد آنگاه یک نفر که فکر می کند می داند سید دست کیست داوطلبانه کف دست خود را بالا می آورد و اعلام می کند که حاضر است بگوید سید دست کیست ماره هم یک ضربه به دست او می زند و او شخص مورد نظر خود را اعلام می کند اگر درست بود که جای او و ماره عوض می شود اگر نه شخصی که جدید اعلام شد یک ضربه می خورد و او یک نفر را اعلام می کند و این روال ادامه دارد تا شخص دارنده سید معلوم شود. 

۳۶) قاپه قاپه:  

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

میوه های باغات قدیم نشل........ دوشنبه سی ام فروردین 1389 18:23

بنام یزدان پاک

میوه های باغات قدیم نشل........

۱)زردک:نوعی گلابی می باشد که نه مانند گلابی دراز و کشیده بود و نه مانند سیب گرد و شکلی مابین این دو داشت اندازه آن هم زیاد بزرگ نمی شد و رنگ آن بعد از رسیدن میوه کاملا زرد پر رنگ می شد و بسیار خوشمزه و پر طرفدار بود . 

۲)اندلک:نوعی گلابی بود که شکل واقعی خودش را داشت و اندازه آن هم زیاد بزرگ نمی شد و میوه آن بعد از رسیدن بسیار خوشمزه و لذیذ بود و به رنگ زرد کم رنگ بود.

۳)نطنزی:نوعی گلابی که همانطور که از نامش پیداست احتمالا از نژاد همین نطنزیهای موجود در بازار بود و نهال آن را به محل آورده و کاشته اند چون فکر می کنم این درخت یک یا دو عدد بیشتر آن هم در بالا باغ نبود و چون با آب و هوای منطقه آمیخته شده بود مزه میوه آن با نطنزیهای موجود در بازار متفاوت بود و بسیار خوشمزه و عالی بود.

۴)پمه سه:نوعی سیب بهاره امروزی که به سیب گلاب معروف است و چون دارای گوشتی نرم و لطیف بود به پنبه تشبیه می شد و از این رو به آن پمه سه می گفتندو این میوه معمولا در اواسط تابستان می رسید و مورد استفاده اهالی قرار می گرفت.

۵)تش سه:این میوه نیز سیب کوچک و بهارهای بود که به دلیل آب و هوای خاص منطقه در فصل تابستان می رسید و طعم و مزه ترشی داشت و از اینرو به تش سه معروف بود و از نظر اندازه نیز از پمه سه کوچکتر بود.

۶)تل سه:نوعی سیب ریز وحشی بود که در باغات یا اطراف می روئید و به دلیل تلخ بودن میوه آن قابل خوردن نبود ولی به نظرم می آید در مواردی از آن به عنوان مکمل بعضی داروهای سنتی استفاده می کردند.

۷)سوت هلی:نوعی کوجه سبز که میوه آن قبل از رسیدن به هیچ عنوان قابل خوردن نبود و از مزه بسیار گس و بدی برخوردار بود ولی بعد از رسیدن بسیار آبدار و شیرین می شد و از رنگ سبز بسیار تندی برخوردار بود.

۸)تش هلی:نوعی گوجه سبز که به دلیل مزه بسیار ترشی که داشت به ترش هلی معروف بود و این میوه بعد از رسیدن به رنگ زرد طلائی می گرائید و اندکی از ترشی آن کاسته می شد و هم به عنوان میوه مورد استفاده قرار می گرفت و هم خانمها آن را برای پختن ترشی محلی معروف به (هلی پتکا) و نیز لواشک مورد استفاده قرار می دادند.

۹)ریگ هلی:نوعی تش هلی بود که به دلیل بسیار ریز بودن و نیز محصول زیاد درختش به ریگ هلی معروف بود و این میوه کمتر مورد مصرف میوهای قرار می گرفت بلکه بیشتر برای پختن رب ترشی و لواشک و نیز درست کردن ترشی مورد استفاده قرار می گرفت.

۱۰)مقنه هلی:نوعی گوجه درختی بود که به دلیل داشتن شکلی شبیه تخم مرغ به مقنه هلی معروف بود و این میوه هم نارس آن قابل خوردن نبود و بعد از رسیدن میوه آن به رنگ قرمز کم رنگ می شد و بسیار خوشخوراک و لذیذ و پر طرفدار بود.

۱۱)هلی زلکا: گوجه سبز تازه و چاقاله را که ما به گوجه سبز می شناسیم هلی زلکا می گفتند

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

مشاغل و کارهای مردم نشل در قدیم....... دوشنبه سی ام فروردین 1389 18:22

بنام یزدان پاک

مشاغل و کارهای مردم نشل در قدیم.......

۱)کشاورزی:کشاورزی یکی از اصلی ترین و قدیمی ترین کارهای مردم نشل در قدیم و اکنون می باشد و مردمان نشل مانند مردم آبادیهای دیگر این کشور پهناور بخش اعظم خوراک خویش و دامهای خود را از مزارع و باغات خویش بدست می آوردند.زمینهای کشاورزی محل بیشتر در اطراف محل می باشد و به سه بخش عمده زیر تقسیم می شوند.

الف)بالایی ور دشت(دشت به سمت بالا):که این قسمت از زمینها از مرز زمینهای کشاورزی روستای خرم در منطقه گت لش و همچنین منطقه لشارو شروع می شود و تا خود محل ادامه دارد البته در این محدوده نیز به بخش های مختلفی تقسیم می شود که اسامی ریز آنها در قسمت اسامی نقاط مختلف کوهها و مزارع نشل به تفصیل قید خواهد شد.

ب)سوخنی ور دشت (دشت به سمت سوخنی):این قسمت از مزارع کشاورزی از قسمت جنوب شرقی محل از محل قبرستان کنونی محل شروع میشود و تا مرز زمینهای کشاورزی روستای گریوده ادامه داردو این محدوده نیز مکانهای زیادی با اسامی مختلف را شامل می شود که در بخش اسامی نقاط مختلف کوهها و مزارع نشل به تفصیل قید خواهد شد.

ج) پایینی ور دشت(دشت به سمت پایین):این بخش از مزارع از قسمت شمال شرقی محل از منطقه لوسر و ورزنه روار شروع می شود و تا اخرین نقطه آن که به تنگه بن لات معروف است ادامه دارد و این قسمت نیز مکانها و نامهای محلی زیادی را شامل می شود که در بخش اسامی نقاط مختلف کوهها و مزارع نشل به تفصیل قید خواهد شد.

بعد از این معرفی کوتاه مزارع و زمینهای کشاورزی به اطلاع میرسانم که کشت و کار مردم نشل در قدیم الایام فقط معطو ف به محصولاتی بود که مایحتاج اولیه خودشان و دامهایشان را بر آورده می کرد و تولید چندان مازادی جهت فروش به خارج از محل نداشتند و عمده کشت و کار آنها را گندم*جو*سیب زمینی* باقلا* عدس*چغندر*جهت تامین آذوقه خودشان و نیز انواع علوفه جهت تامین خوراک دامهایشان تشکیل میداد.

نحوه کاشت و داشت و برداشت محصولات در قدیم به دلیل اینکه کاملا سنتی و دستی بود خودش بسیار جالب و شنیدنی می باشد معمولا زمینها به وسیله  گاو آهن و دو عدد گاو نر که به ورزا و ازال معروف بودند شخم زده می شدند و یکی از معروفترین ورزا داران و شخم زنهای محل تا جایی که من به یاد دارم مرحوم مشهدی آقا بابا معروف به آق ببا داش بود ایشان معمولا صبح اول وقت با دو راس ورزا و سایر ملزومات شخم زدن که عبارت از ازال - جت - لت و لوازم دیگر بود در سر زمینی که نوبت شخم زدن آن بود حاضر می شد و شروع به شخم زدن آن در دو جهت مختلف  و متضاد می کرد تا زمین کاملا زیر و رو شودو در همین حین اگر شخم زدن جهت کاشتن محصول بود صاحب زمین بذر مورد نظر خودش را می پاشید و در نهایت به وسیله یک چوب بزرگ که در وسط آن سوراخی قرار داشت (لت)و به نوک ازال وصل می شد زمین صاف و هموار می شد و در حین انجام این کار لت سواری یکی از جاذبه ها و تفریحات کوچکترها بود چون معمولا در این مرحله بچه ها را روی ازال می نشاندند و به آنها سواری یا در اصطلاح محلی لت سواری می دادند در پایان هم نهرهای انتقال آب دور و وسط زمین به نام (اوکل)گرفته می شد و به این ترتیب مرحله کاشت به اتمام می رسید.در مرحله داشت که فقط آبیاری بود و گاها بعضی از محصولات وجین که چندان موضوع قابل ذکری در آن وجود نداردولی در مرحله برداشت و خرمن نکات جالب و خوبی وجود داردکه تا جایی که اطلا عات بنده یاری می کند در باره آن توضیح میدهم.کلیه محصولاتی که باید درو می شد به وسیله داس (دره) درو می شد. به شکل دسته های کوچکی به نام کسو در زمین قرار داده می شد وپس از خشک شدن محصولاتی که نیاز به خرمنکوبی داشتند رادر گوشه ای از زمین روی هم می چیدندکه به آن کوفا می گفتندو گیاهان علوفه ای را به شکل دسته های متوسطی که به آن (واش کر)گفته می شد می بستند و روی هم می چیدند تا سر فرصت به منزل حمل کنند و به مصرف حیوانات برسانند .در پاییز بعد از اینکه کشاورزان اندکی از فشار کارهایشان کم می شد شروع به کوبیدن خرمنها می کردندو روال کار بر این بود که خرمن یا (کر) را در مکانهای خاصی به نام جینگا سری که در چند جای بخصوص قرار داشت پهن می کردندو سپس به وسیله دو یا سه اسب که ا ز ناحیه گردن به هم بسته می شدندو به وسیله یک نفربه نام (کرخه) هدایت می شدند روی آنها حرکت می کردندتادانه ها از غلاف جدا شوند پس از خرد شدن خرمن به وسیله چوبهای سه شاخه ای به نام (سه کل) آن را در جهت باد به هوا می دادند تا دانه از کاه جدا شود آنگاه دانه هارا با ظرف خاصی به نام (کیله) درون کیسه یا (گوال) می ریختند و کاهها را به وسیله ظرفی مخصوص به نام (ونه) به انبار حمل می کردند و در زمستان حیوانات خود را با آن تغذیه می کردند . از نکات جالب توجه این می باشد که همه کسانی که در مراحل کاشت - داشت و برداشت با صاحب زمین همکاری می کردند مزد خود را در روز خرمن کوبیدن سر خرمن از همان محصول برداشت می کردند و کمتر بابت اجرت پول پرداخت می شددر پایان اینکه کشاورزی شغل اول و پایه اکثر اهالی محل بود و کسانی که به مشاغل دیگر هم مشغول بودند عموما جسته و گریخته به کار کشاورزی هم مشغول بودند.

۲) دامداری:بعد از کشاورزی دامداری شغل عده زیادی از اهالی روستا بود و کار دامداری به طور کلی به دو دسته تقسیم می شد. دسته اول کسانی بودند که دامداری شغل غالب آنها بود و کارهای دیگر را یا کلا انجام نمیدادند و یا خیلی کم و جزیی فرصت انجام کار جانبی را پیدا می کردند و به آن می پرداختندو اینان اکثرا دامدارانی بودند که به صورت عمده در کار نگهداری گوسفند و بز بودند و این کار شغل غالب آنها بود و دسته دوم کسانی بودند که در کنار کشاورزی یا کارهای دیگر دامهایی مانند گوسفند یا بز یا گاو و...... را برای تامین لبنیات مصرفی خویش نگه میداشتند.

دامداران گروه اول که دامداری شغل اصلی آنها بود به صورت عمده و در حجم بالا گوسفند و بز را پرورش می دادند و ازدر آمد حاصل از فروش شیر و مشتقات آن مانند ماست *کره *پنیر*کشک*دوغ و.........و همچنین  پشم و بره وگوسفند و بز قابل فروش مایحتاج اولیه زندگی خود و خانواده خود را تامین می کردند. آنها دارای زندگی بسیار سخت و مشقت باری بودند چون در اکثر فصول سال مجبور بودند به همراه دامهای خود به مراتع مختلف برای چرای دامهایشان کوچ کنند و این کار آسایش و آرامش را از آنان سلب می کرد آنان در مدتی ازسال که فکر می کنم اواخر پاییز باشد دامهای خود را به مراتع (په کو )میبرند و مدتی در آنجا آنها را نگه میدارند آنگاه در اواسط زمستان دامها را به محل می آورند و در آغلهای خاصی به نام (تلوار) نگهداری می کنند و در این مدت آنها را با علوفه خشک و جو و سایر مواد غذایی تغذیه می کنند در اواخر زمستان دامها زاد و ولد می کنند و بچه های خود را به دنیا می آورند و به مدت یک ماه و نیم یا بیشتر دامداران بره های دامهایشان را به وسیله شیر مادرانشان یا غذاهای کمکی تغذیه می کنندو پس از گرم شدن هوا و زنده شدن طبیعت دوباره دامها را به مراتع (پکوه) می برندمدتی در آنجا می مانند و در اوایل تابستان دامها را به مراتع تابستانه که به (پیشکوه)معروف می باشد می برندو در آنجا اسکان می گزینند چند روز پس از رفتن دامها به مراتع خانواده های آنها نیز به آنجا می روند و سیاه چادرهای خود راکه به (گولا)معروف می باشد بر پا می کنند و در کار دوشیدن دامها با مردان خود همکاری می کنند تا اواخر تابستان خانواده ها در آنجا می مانند و آنوقت به روستا بر می گردند و چوپانان مدتی دیگر در آنجا می مانند و آنگاه مجددا به مراتع (په کو) می روند و این سلسله سخت و مشقت بار دائما ادامه دارد . دامداران در حرفه خویش ابزار و کارها و اصطلاحات جالبی دارند که بد نیست تا آنجا که آنها را میدانم برایتان بیان کنم و اگر چیزی را نگفتم علتش اطلاعات ناقص بنده می باشد چون بنده از یک خانواده دامدار نیستم و خواهش می کنم بنده را در این راه یاری کنید.

  1. گولا:همان سیاه چادر است که عموما از پشم بز به دلیل مقاومت بالا در برابر نفوذ آب توسط زنان هنرمند دامداران یا محلی بافته می شود و محل زندگی و مسکن ایل در زمان کوچ به مراتع می باشد.
  2.  په وار: قسمتی در انتهای سیاه چادر است که به عنوان انبار از آن استفاده می شود و توسط یک د یوار سنگی کوتاه به نام کروج از چادر اصلی جدا می شود.
  3. کله : همان اجاق سنگی است که در آن آتش می افروزند برای پخت و پز و گرم کردن سیاه چادرو درست کردن چایی.
  4. منزل سر : جایی است که چندین خانوار چادر می زنند و زندگی می کنند.
  5. بره: جایی است که گوسفندان شیری را وارد آن می کنند و در دو طرف راه باریکی که از آن دامها راخارج می کنند می نشینند و شیر آنهارا می دوشند.
  6. تلم: وسیله چوبی استوانه ای بلندی با سر باز وانتهای بسته و سوراخی در انتها می باشد با یک دسته پره مانند در درون آن که به وسیله آن ماست را می زنند و کره آن را می گیرند و از دوغ آن برای پختن آش و تولید کشک استفاده می کنند.
  7. وره مار : زمانی که بره ها را برای خوردن شیر مادرانشان در گله رها می کنند اصطلاحا می گو یند گله وره مار شده است.
  8. کرس: محوطه ای در درون آغل می باشد که برای نگهداری بره های کوچک درست می کنند.
  9. سج: همان قره قوروت می باشدکه از جوشاندن آب ماستی که درون کیسه می ریزند درست می شود و به عنوان ترشی از آن استفاده می شود.
  10. ساس یا آشه:
  11. رینا:زمانی که گوسفندان در یک ردیف به دنبال هم به حرکت در می آیند اصطلاحا می گویند گوسفندان رینا کشیده اند.
  12. وته : به بزهای نر بزرگ و پیر گله وته می گویند.
  13. هالک: به بره های کوچک و ضعیف هالک می گویند.
  14. سیلک: به بره های ماده ای که یک یا دو سال از تولد آنها گذشته شده باشد و توانایی زاییدن بره را پیدا کرده باشند اصطلاحا سیلک می گویند.
  15. قراچه:ظروف فلزی از جنس روی یا مس می باشد که از آن برای جابجایی ماست یا شیر در مقدار کم استفاده می شد.
  16. کرک: قابلمه های بزرگ مسی که از آن برای پختن شیر استفاده می شد.
  17. اسین: همان چوبهای نگه دارنده سیاه چادرها می باشند که به دیرک در زبان فارسی معروف می باشند.
  18. کلز: ظروف مخصوص پیمانه کردن شیر بود که شکل و شمایل مخصوص به خود را داشت و عموما از جنس چوب بود.
  19.  

۳)چاربیداری( چهار پا داری):اینان افرادی بودند که مسئولیت جابجایی و حمل و نقل لوازم و افراد را از شهر و روستاهای مجاور به محل به عهده داشتندو هرکدام از آنها با داشتن چند راس قاطر یا اسب یا الاغ در سه یا چهار مسیری که در جهات مختلف برای سفر به مکانهای مختلف داشتند وظیفه جابجایی کالا و مسافر را انجام میدادند مسیرهای تردد آنها عبارت بودند از .

الف)مسیر نشل -خرم - پردمه-هفت تن-بایجان که تقریبا همین مسیر جاده کنونی از مسیر بایجان با اندکی تغییرات در بعضی جاها می باشد و از آنجاکه از پردمه تا نشل در ماههایی از سال که برف زیاد بود تردد غیر ممکن می شد این مسیر از پردمه به سمت دایج منحرف می شد و از مسیر آنجا به محل منتهی می شد.

ب)مسیر نشل-برزودشت-اندوار-اورین- سیاه بیشه که این مسیر به علت گرمسیر بودن دایما باز بود و تردد در آن انجام می شدو این مسیر نیز در حال حاضر با اندکی تغییر مسیر در بعضی جاها جاده خاکی می باشد.

ج)مسیر نشل به بند پی که بنده مسیرها و نام محلهای آن را کاملا نمی شناسم و پس از تحقیق و پرس و جو این قسمت را کامل خواهم کرد.

در این حرفه نیز افراد با مشکلات و گرفتاریهای فراوانی روبرو بودند که حتی شنیدن سختیهای آن از زبان کسانی که خاطرات آن روزها را تعریف می کنند مو بر بدن آدم سیخ می کند و آنها اصطلاحاتی نیز داشتند که برای اینکه خالی از لطف نباشد چند تا از آنها را که به یاد دارم برایتان می نویسم.

کشی:نواری بافته شده از پشم بود که عموما توسط زنهای محلی تهیه می شد و طنابی به انتهای آن وصل بود و یک قطعه فلزی به نام یاسه نیز به آن وصل بود و از آن برای محکم کردن بار روی پالان چهارپا استفاده می کردند.

باربن:همان طنابهایی بودند که برای به هم بستن بارها از آنها استفاده می شد.

تنگ: وسیله ای شبیه کشی بود که صرفا جهت سفت نگه داشتن پالان روی پشت چهارپا ار آن استفاده می شد.

اوسار: همان افسار می باشد که به سر چهارپا می زدند.

قطارکش:زنجیر متصل به طنابی بود که به افسار چهارپا می بستند .

رونکی: چرم یا نوار پهنی بود که در قسمت ران حیوان قرار می گرفت و دو طرف پالان را به هم متصل میکرد.

توره: همان توبره می باشد که حیوان در آن علف یا جو می خورد.

نال: همان نعل می باشد که به سم چهارپایان می بستند.

نال ون: همان نعل بند می باشد که عموما چهارپا داران خودشان وارد بودند و کار خود را انجام می دادند.

گوال: کیسه هایی بافته شده از پشم توسط زنان روستایی بود که بسیار محکم و مقاوم در برابر نفوذ آب بودند و از آنها برای بسته بندی اجناس و بستن آنها روی چهارپا استفاده می شد.

۴)لمه سویی( نمد مالی):این شغل هم کاری بسیار پر زحمت و سنگین بود که قطعا شغل دوم محسوب می شد و در فصول خاصی از سال که مردم اوقات فراغت پیدا می کردند جهت تامین فرش زیر پایشان یا تهیه نمد مورد نیاز برای سایر مایحتاج خودشان مانند کلاه و لمه چوقاویا پوشش روی چهارپایان و ..... اقدام به تهیه نمد می کردند و کسانی که به این کار در محل اشتغال داشتند زیاد نبودند و فکر می کنم سه یا چهار نفر بودند آنها ابتدا موهای گوسفندان را که توسط صاحبخانه شسته شده بود با کمک کمون خودشان حلاجی می کردند سپس برای نقش و نگار نمد بخشی از پشم ها را به رنگهای مختلف رنگ می کردند آنگاه ابتدا نقش مورد در خواست مشتری را روی پارچه ای که زیر کار پهن می کردند بوجود می آوردند آنگاه پشم به اندازه مورد نیاز روی آن می ریختند سپس پارچه دیگری روی آن پهن می کردند و آن را لوله می کردند سپس به کمک دست و پای خود آن را می مالیدند و در این بین چند دفعه این لوله را باز می کردند و آن را اصلاح می کردند و روی آن آب جوش می ریختند و در نهایت با زحمات و خستگی فراوان نمد زیبایی درست می کردند که هنوز هم حاصل کارهای آنها در منزل پدران ما موجود می باشد.

۵)قلی چی گری ( رویگری):این هم شغل دوم دیگری برای تعداد محدودی از اهالی محل بود که در زمانهای بی کاری و فراغت جهت سفید کردن ظروف مسی اهالی کوره های خود را روشن می کردند و با مهارت خاصی ظرفهای مسی زنگار بسته را قلع اندود و سفید می کردند و به کسی که به این کار مبادرت می ورزید قلی چی می گفتند و تا جایی که من به یاد دارم دو نفر در محل این کار را انجام می دادند که هنوز هم گاه گداری در تابستان این کار را انجام می دهند  و این دو نفر عبارتند از جناب آقای برارجان علی اکبر زاده و جناب آقای رستم رستم نژاد.

۶) پالون دوجی( پالان دوزی):شغلی که بسیار کم به آن پرداخته می شد چون دائما به آن نیاز پیدا نمی شدولی در هر صورت برای تامین پالان مورد نیاز حیوانات بارکش محل گاهی به آن پرداخته می شد و تنها کسی که به این شغل می پرداخت و بنده به یاد دارم مرحوم استاد جعفر....... معروف به یوخلا بودکه علاوه بر پالان دوزی کارهای کفاشی محل را نیز انجام میداد.

۷)معاس داری( زنبورداری):این کار هم به عنوان پیشه دوم محسوب می شد و افراد زیادی به آن نمی پرداختند زنبورها معمولادر کندوهای قدیمی که از تنه درختان درست می شدند که به آنها کندل گفته میشد در جای خاصی به نام معاسکو نگهداری می شدندو جایشان نیز ثابت بودو کلا عسل و موم آنها طبیعی بود فکر می کنم تنها زنبوردار محل مرحوم مشهدی سلمان محمد نژاد بود که معاسکو ایشان در نقطه ای پشت منزل مرحوم حیدر در فضال بن بود و احتمالا اگر هم کسی می خواست زنبور نگه دارد کندو خویش را به ایشان میداد و زحمت نگهداری آن را آن مرحوم می کشید در پایان ذکر این نکته لازم است که پس از مدرن شدن حرفه زنبورداری و نگهداری آنها در جعبه های جدید در همان سال اول که این کندوهای جدید به محل آورده شدند کلیه کندو های قدیمی از بین رفتند و فاتحه زنبورداری سنتی و آن عسلهای طبیعی بی نظیر خوانده شد.

۸)مزیری( گارگری):این کار مختص کسانی بود که حرفه یا روش خاصی را انتخاب نکرده بودند و برای تامین معاش خود به عنوان کارگر روزمزد پیش هرکس که کارگر می خواست مشغول کار می شدندو یا در بعضی موارد به صورت مدت دار یا سالیانه قرار می کردند.

۹)قالی بافی:این کار به عنوان کار دوم زنها و دخترهای خانواده محسوب می شد و قدمت بسیار زیادی در محل ندارد ولی حدود دو یا سه دهه ای به آن پرداخته می شد. دارهای قالی بافی توسط افراد دیگری که این کار پیشه آنها محسوب می شد به همراه نخهای رنگی و نقشه قالی و نیز سایر لوازم مورد نیاز در اختیار خانواده ها قرار داده می شد و آنها پس از بافت و اتمام قالی آن را تحویل صاحب کار می کردند و اجرت بافت خود را دریافت می کردند و با این کار و زحمت طاقت فرسای خود سعی می کردند گوشه ای از هزینه های زندگی پر مشقت آن زمان را تامین کنند.

۱۰) کار بافی ( جاجیم بافی):این کار در مقیاس محدودی سرگرمی تعدادی از زنهای هنرمند محل بود که با زحمت و رنج فراوان مایحتاج اولیه خودشان از قبیل چادرشب- سفره نان- لاون(پارچه های بزرگ برای بستن لحاف و غیره)-چوقا(پارچه ای از پشم برای دوخت لباس مردانه)-گلج(لحافی برای روی سرکشیدن و خوابیدن)و بسیاری مایحتاج دیگر که به آن نیاز داشتند و با این کار و زحمت فراوان و تولید محصولات بسیار زیبا و بی نظیر عملا به خرید آنها نیازی نداشتند و بخشی از تولیدات خود را نیز می فروختند و کمکی به هزینه های خانواده بودند. این مادران زحمت کش و هنرمند نیز در کار خود از اصطلاحات و لوازم خاصی استفاده می کردند که ذکر نام چند مورد که در خاطرم می باشد خالی از لطف نمی باشد.

  1. کچال: نام دستگاه یا کارخانه سنتی ای بود که عمل بافت توسط آن انجام می شدو از ساختار و شکل بسیار جالب و ساده ای برخوردار بود که فکر می کنم هنوز یکی دوتا از این گارگاهها در محل وجود داشته باشد و ارزش یک بار دیدن را دارد.
  2. مکو: وسیله ای بود که ماسوره نخ را درون آن قرار می دادند و توسط آن نخ را در لابلای تار های پارچه قرار می دادند.
  3. ماسره: لوله های کوچک عموما از جنس نی بودند که بوسیله ابزار دیگری به نام چل نخ کلاف را روی آن می پیچیدند و در بافت پارچه مورد استفاده قرار می دادند.
  4. چل: همان دوک نخریسی می باشد که توسط آن هم نخهای کلاف را روی ماسوره می پیچیدند و هم بوسیله آن با مهارت خاصی پشم را می ریسیدند و تبدیل به نخ می کردند.
  5. شونه: یکی از اجزای دستگاه کار بافی بود با دندانه های ریز و زیاد که نخهای تار از درون آن رد می شد و بعد از هربار عبور دادن نخ توسط ماکو از لابلای نخهای تار بوسیله شونه یک بار به روی آن کوبیده می شد.و بسیاری اصطلاحات زیبای دیگر که بنده به خاطر ندارم ولی هر بار که بافته های دست این مادران زحمت کش را می بینم غرق در لذت از آن همه هنرمندی و عشق و علافه به خانه و خانواده می شوم و از خداوند می خواهم که اجر این همه گذشت و ایثار را به آنها عطا فرماید.به امید روزی که هیچ مادری در رنج و عذاب نباشد.

۱۱)شیر کشی:این شغل کاملا فصلی و مقطعی بود و در روزهای خاصی از سال که دامداران دامهای خود را می دوشیدند این افراد شیرهای آنان را می خریدند و با انجام عملیات فراوری روی آن به اصطلاح محلی (شیر کشی)آن را تبدیل به پنیر - خامه - کره و سایر محصولات می کردند و به فروش می رساندندو افرادی که به این شغل مشغول می شدند عموما محلی نبودند و از افراد محلی که بنده به خاطر دارم وبه این کار مبادرت می کردند مرحوم حسن یونس نیا معروف به حسن نیا و مرحوم حاج آقا محمدی معروف به حاج آقا دایی و...... بودند و در حال حاضر نیز در محل این کار را حاج آقای هوشنگ مهدی پور انجام میدهد.

۱۲)باغداری:در قدیم باغداری به آن شکل عمده در محل رایج نبود و فقط دو باغ با درختان میوه محلی که در بخش دیگری نام آنها را توضیح خواهم داد در محل وجود داشت به نامهای بالا باغ و پایین باغ و یک باغ کوچکتری هم به نام شاهرخی باغ وجود داشت و این برای صاحبان آنها یک حرفه یا کار تخصصی محسوب نمی شد در هر صورت به دلیل نبود میوه در محل اشتیاق افراد مخصوصا کوچکترها برای یواشکی رفتن به باغ برای چیدن میوه بسیار زیاد بود و در فصل میوه این کار تبدیل به یکی از دغدغه های بسیار بزرگ صاحبان آنها می شد و چه کتکها که خود ما و هم سن و سالهای ما در این راه نخوردیم و چه لنگه کفشها که در پای درخت جا نگذاشتیم و بدون کفش به خانه نرفتیم در هر صورت ّآن هم دورانی بود که سپری شد و خاطرات آن برای مابجا ماند و خدا رحمت کند خاله مرواری که همیشه حضورش در پایین باغ حس می شد و حاجی نبی الله را که بالا باغ به وجود و همت او پابرجا و بارور بود.

۱۴)دیکون داری(مغازه داری):این کار نیز به عنوان شغل جانبی افرادی را به خود مشغول می کرد و این افراد خدوم و زحمت کش با مشقت فراوان اسباب و لوازم مورد نیاز اهالی از هر نوعی را به وسیله چهارپایان از شهرهای مقصد به محل حمل می کردند و به فروش می رساندندبا کمترین بهای ممکن و کمترین سود متعلقه در هر صورت از گذشته ها چند نفری را به یاد دارم که دکان دار بودند و بعضی از دار دنیا رفته اند بعضی آن را رها کردند و بعضی هنوز هم به آن مشغولند و آنها عبارتند از آقای محمد اسماعیل اسماعیل تبار و آقای حاج قاسم رستم نژاد و آقای عباسی و مرحوم نصرالله محمدی و مرحوم مشهدی رزاق و آقای بابا رحمانی و مرحوم شمسیان و ...... البته اکنون نیز دکان داران جدیدی به آنها اضافه شده اند.

۱۵)حمومی):معمولا یک نفر همیشه در محل مسئول نگهداری و راه اندازی حمام آبادی بود که الان هم روال به همان شکل می باشد و این فرد مسئول بود که در روزهای خاصی از هفته که عموما پنج شنبه و جمعه بود حمام را گرم و تمیز کند تا اهالی برای نظافت به حمام بروند و مزد حمامی نیز عموما به شکل سالیانه و خانواری پرداخت می شدو اگر در این بین افرادی غیر محلی نیز به حمام می رفتند مزد خود را جداگانه پرداخت می کردند. لازم به ذکر است که این کار بر خلاف ظاهر ساده آن کاری بسیار سخت و طاقت فرسا بود چون سوخت کوره حمام ذغال سنگ بود و باید توسط خود حمامی از معادن سنتی اطراف که بسیار غیرقابل اطمینان و خطرناک بود تهیه می شد و در سالهای خیلی دور  یکی از حمامی های جوان محل به نان مشهدی غلام حسین در یکی از همین معادن دچار سانحه شد و از دنیا رفت و با کمک سگ ایشان که به دنبالش بود اهالی محل از غیبت مرحوم غلامحسین مطلع شدند و وقتی به محل معدن رفتند با ریزش معدن روبرو شدند که مرحوم غلامحسین را به کام مرگ کشانده بود خدایش رحمت کند.

 

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

پرندگان و حشرات و حیوانات نشل..... دوشنبه سی ام فروردین 1389 18:20

بنام یزدان پاک

پرندگان و حشرات و حیوانات نشل.....

الف) پرندگان

  1. نشلی میچکا:ظاهرا باید همان پرنده زیبای فنچ باشد که با شرایط آب و هوایی محل کمی تغییر شکل و اندازه داده است و در نشل به نشلی میچکا یا محلی میچکا معروف است. 
  2. زیک: پرنده ای بسیار ریز و ضعیف است که عموما در قسمتهای پایین درختان می پرد و دائما صدائی شبیه زیک زیک از خود در می آورد و از این رو به زیک معروف است .
  3. مرز میچکا: گنجشک نسبتا بزرگی است که عموما در علفزارها که در زبان محلی به مرز معروف است لابلای علفها می نشیند و از تخم و ساقه علفها تغذیه می کندو از این رو به مرزی میچکا معروف است.
  4. دملاکن: پرنده بسیار زیبا و شیطان با دم بلندی است که عموما کنار آب جویها و رودخانه می نشیند و دائما دم خود را تکان میدهد و به همین خاطر در اصطلاح محلی به دم لاکن معروف است و این پرنده در فارسی به دم جنبانک معروف است.
  5. کلدود: پرنده ای است بیشتر به رنگ سنگ و بسیار شیطان و پر تحرک و خیلی سریع از روی سنگی به روی سنگ دیگر می پرد و دائما سر خود را به بالا و پایین می آورد و سرک می کشد از این رو به کله دود یا کلدود معروف است لازم به ذکر است که به اعتقاد محلی گوشت این پرنده خوراکی نسیت.
  6. چلچلا: این پرنده همان پرستو فارسی زبانان می باشد با جثه ای متوسط و دمی دو شاخه مانند که عموما در دامنه کوهها و صخره ها لانه می سازد  و شکار آن در نظر محلیها کاری بسیار بد و ناپسند است و اعتقاد دارند هر کس آن را شکار کند دچار غضب خدا می شود چون معتقدند این پرنده سید است.
  7. بلبل: این پرنده کاملا شناخته شده و معروف است و نیاز به معرفی ندارد و در چند نوع در ماههای مختلف سال در کوه و دشت ظاهر می شوند و با نوای دل انگیز خود زیبائی و دل انگیزی طبیعت زیبای محل را دو چندان می کنند.
  8. زرد سینه: این پرنده با جثه ای نسبتا بزرگ و تا حدی تنبل و کم تحرک بسیار کم در طبیعت دیده می شود و در ماههای خاصی حوالی اواسط تابستان به ندرت دیده می شوند و احتمالا در مسیر مهاجرت به طور اتفاقی به زمین می نشینند.
  9. زرد اههل: این پرنده جثه ای کوچکتر از کبوتر دارد و در تابستان در مزارع و بالای درختان دیده می شود و بسیار پر تحرک و دست نیافتنی می باشد و از آنجا که دارای رنگ زردی می باشد به زرد اههل معروف می باشد.
  10. جونجه خوار میچکا: این پرنده شکل و شمایل و اندازه ای شبیه مرزی میچکا دارد ولی در فصل رسیدن تخم یونجه به مزارع و علفزارها می آیند و تخم یونجه غذای مورد علاقه آنهاست به همین خاطر به جونجه خوار میچکا معروفند. 
  11. درالی: پرنده بسیار زیبا و رنگا رنگی می باشد که او هم در فصل رسیدن تخم گیاهان به مزارع می آید و نسبتا بزرگ است.
  12. زیک میچکا: این پرنده شباهت زیادی به مرز میچکا دارد ولی از آن تنبل تر است و صدایی شبیه زیک در می آورد و به همین خاطر به زیک میچکا معروف است.
  13. اسپه بال: پرنده نسبتا بزرگ جثه ای است که نوک بالهای آن سفید است و به اسپه بال معروف است بیشتر در دامنه کوهها سکونت دارد و نوع ریزتری از آن در مزارع نیز زیست می کنند. 
  14. اسپه دم: نوعی پرنده متوسط جثه است که بیشتر در روی درختان و مزارع زیست می کند و تا حدی هم بازیگوش و پر تحرک می باشد.
  15. سرخ دم: پرنده متوسطی است که در دامنه کوهها زیست می کند و دم آن به رنگ قرمز می باشد از این رو به سرخ دم معروف می باشد.
  16. خرمیچکا: گنجشک بزرگ جثه ای است که بیشتر در دامنه کوهها خصوصا در جاهایی که محل اسکان دامهای دامداران است زیست می کند و دو عدد پر برجسته به شکل شاخ روی سرش دیده می شود و از آنجا که جثه اش نسبت به سایر گنجشکها بزرگتر است به خر میچکا معروف است. 
  17. سرخ سینه: پرنده متوسط و زیبایی است که بیشتر از تخم گلها و گیاهان تغذیه می کند و قسمت سینه بدن آن قرمز می باشد و به سرخ سینه معروف می باشد.
  18. صحرایی کوتر: نوعی کبوتر است که در کوهها زیست می کنند و در فصل کشت دانه ها در زمین به صورت دسته ای به مزارع می آیند و از آنها تغذیه می کنند و شاید همان کبوتر چاهی خودمان باشد.
  19. کوتر چملی: نوعی کبوتر است که جثه متوسط و بدن متفاوتی با انواع دیگر خود دارد و  نسبت به همنوعهای خود بازیگوشتر و پر تحرکتر است و معمولا دسترسی به آن مشکل و پر دردسر است و انسان را به دنبال خود می کشاند.
  20. کوتر ته: نوعی کبوتر است که بدنی کشیده دارد و بیشتر در روی درختان زیست می کند و نسبتا آرام و کم تحرک است.
  21. قوش: پرنده ای شکاری است که شباهت زیادی از نظر شکل و اندازه به کبوتر دارد و فقط منقار و چنگالهایش با کبوتر تفاوت دارد و این پرنده معمولا پرنده های کوچکتر را شکار می کند.
  22. کرکرا: نوعی پرنده متوسط رنگارنگ است که بیشتر در فصل پاییز به منطقه می آمدند و دائما صدایی شبیه کرکرا از خود در می آوردند و از این رو به کرکرا معروف بودند و غذای آنها بیشتر حشرات ریز خصوصا زنبورهای عسل می باشد و حتی به خاطر خطر زیادی که برای زنبورهای عسل داشتند به آنها معاس خوار هم می گفتند.
  23. والکزن: پرنده ای شبیه قوش که قدرت ایستادن و ساکن شدن در آسمان یا پرواز در جا را داشت و او هم پرنده ها و حشرات را شکار می کرد.
  24. کاجی: نوعی کلاغ سیاه که در دو نوع پا قرمز و پا سیاه وجود دارند و معمولا در فصل پاییز برای خوردن دانه های کاشته شده کشاورزان به مزارع می آمدندو تهدیدی برای کشت کشاورزان محسوب می شدند البته معروف بود که نوع پا قرمز آن خوراکی و نوع پا مشکی آن خوراکی نیست. 
  25. قشنیک کلاج: نوعی کلاغ متوسط با بدنی سفید و سیاه که بیشتر در دور و اطراف محل زیست می کردند و بسیار هم پرتحرک و شیطان بودند البته گاهی هم به جوجه های کوچک حمله می کردند از این رو همیشه مورد غضب مادران بودند و حتی اعتقاد داشتند هر گاه این پرنده روی دیوارخانه کسی قار قار کند حادثه بدی برای آن خانواده روی میدهداز این رو نیز این پرنده منفور بود.
  26. سیو کلاج: این کلاغ به نام دیگری هم در محل خوانده می شد که چندان خوشایند نیست و از گفتن آن معذورم ولی این کلاغ از نظر جثه از قشنیک کلاج بزرگتر و رنگ آن یکدست مشکی روشن بود و این گلاغ بیشتر پس مانده خور و نجاست خوار بود و همچنین در روزهای برفی زمستان صدای قار قار آن که به زبان محلی بیشتر به ورف ورف شبیه بود بیشتر به گوش می رسید و اعتقاد داشتند برف با قار قار آن بیشتر می بارد .
  27. تیکا: نوعی پرنده نسبتا بزرگ و سیاه رنگ بود که بیشتر کنار رودخانه زیست می کرد و دائما در حال حرکت و پرواز بود و از حشرات و گیاهان و همچنین خزندگان کوچک تغذیه می کرد.
  28. او سیکا: نوعی اردک وحشی بود که از اردکهای خانگی کوچکتر بود و در کنار رودخانه به طور اتفاقی دیده می شد و پرنده ای بسیار تیز رو و سریع بود و از مواد مختلف غذائی موجود در آب تغذیه می کرد.
  29. اوچلیک: این هم نوعی پرنده کنار آبزی بود که مانند دو نوع دیگر بسیار سریع و فرار بود واز نظر جثه از او سیکا کوچکتر بود و در بدن آن رنگ سفید هم دیده می شد.
  30. شونه قپین: همان شانه به سر یا هدهد می باشد که در مزارع و بالای درختان دیده می شد و از حشرات و تخم گیاهان و خزندگان ریز تغذیه می کرد و بسیار زیبا و تماشایی بود و گاه تا مدتها به دنبالش می دویدند تا بیشتر آن را تماشا کنند.
  31. بی: همان جغد می باشد که پرنده ای نسبتا بزگ با سری بزرگ و شبیه گربه بود و بیشتر در کنج صخره ها یا روی درختان دیده می شد و از پرندگان و جهندگان کوچکتر تغذیه می کرد و به اعتقاد مردم پرنده شوم و بد یمنی بود و هر گاه صدای آن به گوش می رسید اعتقاد به پیش آمدی بد در محل داشتند و سعی می کردند با صدقه دفع بلا کنند.
  32. صحرایی تلا: نوعی پرنده متوسط وحشی بسیار شبیه به خروس بود که روی کوهها و صخره ها می زیست و به خاطر شباهت زیادش به خروس به صحرایی تلا خوانده می شد.
  33. کرگز:پرنده ای بزرگ جثه که احتمالا همین لاشخور یا چیزی شبیه به آن می باشد و بیشتر در ارتفاعات و کوهها می زیست و هر ازچند گاهی لاشه ای در جایی یافت می شد دور آن جمع می شدند و آن را می خوردند. 
  34. واشه: این نوعی پرنده شکاری بزگتر از کبوتر بود که بیشتر در دامنه کوهها می زیست و از شکار پرندگان کوچکتر و حتی خزندگان و جهندگان کوچکتر تغذیه می کرد.
  35. کرک: همان مرغ خانگی می باشد که توسط خانمها نگه داری می شد و از آن برای تامین گوشت و تخم مرغ استفاده می کردند و خانمهای خانه دار معمولا عمل جوجه کشی را هم خودشان انجام می دادند و به این شکل بود که به اعتقاد خودشان تعداد ده الی پانزده تخم مرغ یا اردکی را که به اصطلاح آسمان را ندیده بودند درون یک جعبه که از علف نرم پر می کردند می گذاشتند و یک مرغ یا اردک را که اصطلاحا کرچ می شد و آمادگی خوابیدن روی تخم را داشت روی آن می خواباندند و به آن آب و دان می دادند و پس از ۲۱ روز جوجه ها از تخم بیرون می آمدند.
  36. چینکا: هماه جوجه مرغ را چینکا می گفتند که در بالا روش تولید آن را توسط خانمهای خانه دار توضیح دادم.
  37. تلا: همان خروس است که در اصطلاح محلی به آن تلا می گویند.
  38. سیکا: همان اردک است که در اصطلاح محلی به آن سیکا می گویند.
  39. تشنی: جوجه مرغ ماده ای که یک یا دو سال از تولد آن گذشته باشد و نزدیک به تخم آمدن آن بود تشنی می گفتند.
  40. کوک: همان کبک می باشد که پرندهای نسبتا بزرگ و خاکستری رنگ با رنگدانه های مشکی در دور ک گردن بود که بیشتر در ارتفاعات کوهها زیست می کنند و گاها برای خوردن آب به کنار جویها یا سرچشمه ها می آمدند و بسیار پرندگان رموک و تیزی هستند و معمولا بیشتر راه می روند تا پرواز کنند و پرواز آنها بسیار کوتاه و در مسیرهای شیبدار به سمت پایین انجام می گیرد و از پرواز به سمت بالا عاجزند غذای آنها هم حشرات و گیاهان می باشد.
  41. سیلم: همان کبک دری می باشد که بسیار کم تعداد و نادر هستند و در ارتفاعات بسیار بالا زیست می کنند پرنده بسیار بزرگ و زیبایی است و آواز بسیار خوشی دارد.
  42. ورده: همان بلدرچین است که بیشتر در درون مزارع گندم و جو و علفزارها زندگی می کند و دیدن این پرنده بسیار سخت است چون کاملا به رنگ محیط می باشد.
  43. سیکا کته:همان جوجه اردک می باشد.

ب)حشرات و خزندگان و حیوانات دیگر......

  1. موچکل: همان مارمولک میباشد که بیشتر در روی صخره ها و روی دیوارهای سنگی که در زبان محلی به کرچ معروف می باشد زندگی می کنند و از حشرات ریز تغذیه می کنند.  
  2. بزچفت: خزنده ای از خانواده سوسمار می باشد که بیشتر در لابلای صخره ها و سنگها زیست می کند و در بین محلیها اعتقاد بر این است که اگر این حیوان دندانهای انسان را ببیند یا بشمارد دندانها می ریزند.  
  3. مر: همان مار می باشد که در چند نوع و رنگ و اندازه در منطقه یافت می شود و به دلیل خشک بودن محیط زندگیشان بسیار سمی و خطرناک می باشند.
  4. اومر: همان مار آبی می باشد که گاهی در آبگیرهای کوچک یا رودخانه یافت می شوند.
  5. گل: همان موش می باشد که در چند نوع در محیطهای مختلف مانند منازل و دشت و صحرا یافت می شوند.
  6. اوگل: همان موش آبی می باشد که در رودخانه و نهرها یافت و می شوند.
  7. گوش خز: حشره خزنده کوچکی می باشد که شباهت اندکی به هزار پا دارد و اعتقاد بر این است که این خزنده از راه گوش وارد بدن انسان می شود و به انسان آسیب می رساند.
  8. معاس: همان زنبور عسل می باشدکه در چند نوع در منطقه یافت می شود .
  9. ونالی: همان تار عنکبوت می باشد که توسط عنکبوت تنیده می شود.
  10. پالون دوج: حشره ریز با بالهای قرمز رنگ می باشد که به ندرت و در شرایط خاص پرواز می کند و فکر می کنم همان حشره پرواز در زبان فارسی باشد.
  11. اسب معاس: حشراتی هستند که بیشتر دور بر بدن حیوانات خصوصا اسبها یافت می شوند و حالتی چسبنده دارند و بسیار سخت پرواز می کنند.
  12. سپل: حشرات ریز و خونخواری هستند که بیشتر دور و بر حیوانات یافت می شوند و به بدن آنها می چسبند و خون آنها را می مکند.
  13. پاپلی: همان پروانه می باشد که در چند رنگ و گونه مختلف در منطقه یافت می شود و در فصل بهار و تابستان با پرواز به روی گیاهان زیبایی خاصی به طبیعت می دهند.
  14. سیس: همان ملخ است که در چند گونه مختلف در منطقه یافت می شود.
  15. گنگلی: نوعی زنبور وحشی به رنگ زرد می باشد که زهر خطرناکی هم دارد.
  16. مجیله: همان مورچه می باشد که در چند گونه در منطقه یافت می شود.
  17. پردار مجیله: همان موریانه می باشد.
  18. لواس: همان روباه می باشد که در دامنه های اطراف محل زیست می کنند و گاها سرکی هم به مرغ و خروسهای محل می زنند و مردم را نگران می کنند.
  19. آروسک: حیوان ریزی شبیه به سمور می باشد که در لابلای سوراخهای دیوارهای سنگی زیست می کند و از جوندگان ریز و گیاهان تغذیه می کند و از آنجاد که بسیار زیبا می باشد به آروسک یا همان عروسک معروف می باشد.
  20. تشی: همان جوجه تیغی می باشد که بیشتر در مزارع و دامنه کوهها زیست می کند و گاهی خسارات جبران ناپذیری به مزارع سیب زمینی وارد می کند و مردم را وادار به عکس العمل در برابر خود می کند.
  21. اشکار: همان شکار یا حیوانات وحشی حلال گوشت می باشند که در انواع مختلف در کوههای اطراف محل زیست می کنند و در فصل و بی فصل و با مجوز و بدون مجوز افراد زیادی را به دنبال خود روانه کوهها می کنند.
  22. کل: به بز نر کل گفته می شود چه از نوع رام شده و چه از نوع وحشی.
  23. وته:
  24. مش: به گوسفند ماده که بره می زاید یا همان میش در زبان محلی مش گفته می شود.
  25. زل: به گوسفند بدون دنبه زل گفته می شود.
  26. نرکاهی: به گوسفند نری که جوان باشد نرکاهی گفته می شود.
  27. کاهار: به بز نر بسیار پیر و بزرگ در گله کاهار گفته می شود.
  28. بز:
  29. سیلک: به بره ماده ای که یک سال از سن آن گذشته باشد و در فصل بعدی توان زایش را داشته باشد سیلک می گویند.
  30. هالک: به بره هایی که دیرتر از فصل زایش به دنیا آمده باشند و به همین دلیل اندکی ضعیف و کوچک باشند هالک می گویند.
  31. منگو: همان گاو است که برای تامین شیر و ماست آنها را نگهداری می کنند.
  32. گوگزا: همان گوساله می باشد.
  33. دمس تلم:
  34. تلم: به گوساله چند ساله ماده که توان زایش را پیدا کرده باشد تلم می گویند.
  35. تشک: به گوساله چند ساله نری که توان بارور کردن را داشته باشد تشک می گویند.
  36. ورزا: به گاو نر بزرگ و مسن ورزا می گویند که در قدیمها در محل آنها برای شخم زدن زمین به کار گرفته می شدند. 
  37. جونکا: به گاو نر بسیار قوی و تنومند که از نظر قدرت و اندام بر دیگران برتری داشت جونکا می گفتندو گاهی برای سرگرمی در مراسمی خاص دو عدد از این جونکا ها را با هم درگیر می کردند و اصطلاحا به آن جونکا سره می گفتند.
  38. ورگ: همان گرگ می باشد که بیشتر در کوههای اطراف محل نگهداری دامها زیست می کردند و گاها با حمله به گله دامداران خساراتی به آنان وارد می کردند و ضرب المثلی در بین اهالی معروف بود که می گفتند (رمه دله که ورگ دکته وای به حال اتا دار).
  39. اش: همان خرس می باشد که هر از چند گاهی عبوری در محل و کوههای اطراف یافت می شدند و خساراتی به درختان میوه وکندوهای زنبور و حتی احشام و دامها می زدند.
  40. خی: همان خوک می باشد که آنها هم به صورت عبوری در منطقه یافت می شدند و خساراتی به مزارع کشاورزی وارد می کردند.
  41. ون:همان عنکبوت می باشد.
  42. بامشی:همان گربه می باشد.
  43.  
نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

بنام یزدان پاک

گیاهان و گلهای زیبای کوهها و مزارع نشل........

نشلی با وقار و گرامی سلام و درود مرا پذیرا باش

همانطور که قبلا برای شما عزیزان گفتم زیبایی گلها و گیاهان منحصر به فرد کوهها و مراتع اطراف نشل بسیار چشم نواز و محصور کننده است و در بسیاری از موارد این گیاهان خواص دارویی بسیار زیاد و فراوانی دارند ولی حیف که به دلیل تغییرات حاصل در شرایط زندگی جوامع امروزی بسیاری از این گیاهان فراموش شده اند وحتی نام آنها نیز کم کم دارد از خاطره و ذهن ما خارج میشود از این رو بر آن شدم تا جایی که مقدور است نام این گیاهان را همراه با توضییح کوتاهی از شکل و خواص آن وموارد کاربرد و استفاده آن در گذشته برایتان بنگارم و اگر دیدید اقلامی از نظر شما وجود دارد که از قلم افتاده است لطفا اطلاعات آن را به بنده برسانید تا در این پست قید گردد شاید وقتی مفید واقع گردد.

شوال: گیاهی بسیار بد بو که در فصل بهار در کوههای اطراف رشد می کند و از نظر خواص دارویی بسیار غنی و مفید است و معمولا آن را به عنوان سبزی برنج به صورت سبز و خشک شده استفاده می کنند و همجنین آن را در آب می پزند و همراه با ماست می خورند و در اصطلاح محلی به آن (شوال هاکشی) می گویند

پیازک(پیاز کوهی): پیاز وحشی که در فصل بهار در کوههای اطراف می روید البته این گیاه در همه جا رشد نمی کند و در مکانهای خاصی می روید و محلیهایی که از مکان رشد آن مطلع هستند در اواخر اردیبهشت و اوایل خرداد برای چیدن آن به کوه می روند وآن را چیده و در آفتاب خشک می کنند و به عنوان سبزی پلو همراه با سبزیهای دیگر استفاده می کنند البته لازم به ذکر است که پیازک به دلیل تندی بیش از حد خود به صورت سبز کمتر مورد استفاده قرار می گیردو نیز خواص دارویی زیاد و منحصر به خود را دارد.

سیرک (سیر کوهی):این گیاه نیز مانند پیازک در مکانهای خاصی در فصل بهار می روید و توسط محلیها چیده شده و مورد استفاده قرار می گیرد البته خواص و فواید فراوانی دارد و بر خلاف پیازک هم به شکل سبز مورد استفاده قرار می گیرد و هم به صورت خشک شده و در فصل چینش حتی به عنوان سبزی خوردن هم مورد استفاده قرار می گیرد.

جگن:

کاله:

مرجنگل:

کما:گیاهی است زیبا و پر برگ که در نقاط خاصی از کوهها می روید و مورد مصرف انسانی ندارد و گیاه سبز آن را حیوانات نیز نمی خورند ولی خشک شده آن مرد مصرف خوراکی برای حیوانات دارد و در منطقه تصور بر این است که هر کجا که این گیاه می روید در آنجا احتمال رشد و تولید قارچ کوهی یا به زبان محلی کموش زیاد است.

باریجه:گیاه کما را قبلا به شما معرفی کردم. نوع نرینه این گیاه هر وقت به رشد کامل برسدگلهای زیبایی تولید می کند و یک غوزه شبیه غوزه گیاه خشخاش دارد که با تیغ زدن آن از آن ماده ای شبیه کتیرا بدست می آید و به آن باریجه می گو یندو بسیار خوشبو می باشد.

منا:این گیاه نیز گیاهی است زیبا و پر برگ که شباهت بسیار زیادی با گیاه کما و واهه دارد و بیشر در ارتفاعات پایین و داخل علفزارها و یا مکانهایی که آب بیشتری دارد رشد می کند و خشک شده آن به عنوان علف ورد استفاده دام قرار می گیرد.

تانک گله:بوته های کوچکی هستند که در کوهها و لابلای صخره ها می رویند و میوه های قرمز رنگی شبیه آلبالو ولی ریزتر از آن تولیر می کنند که بسیار خوشمزه هستند و به سما توصیه می کنم اگر در تابستان نشل هستید حتما برای خوردن آن به کوه بروید.

لیلی شکرک:گیاهی است که در ارتفاعات می روید و ساقه آن بسیار خوشمزه می باشد .

خروزوک:گیاهی بوته ای است که در ارتفاعات می روید و میوهایی به شکل خربزه های کوچک تولید می کند که خیلی خوشمزه می باشند.

استا:گیاهی بسیار شبیه به اسفناج می باشدکه در کنار مزارع و باغات می رویدو از سبز و خشک شده آن به عنوان سبزی استفاده می شود و غذایی به نام استا ساک از گیاه سبز آن درست می کردند که بسیار خوشمزه و جالب بود.

تشک:گیاهی است رونده که بیشتر در لابلای سنگها و در ارتفاعات پایین کوهها چسبیده به صخره ها می روید و دارای برکهایی ترش  و خوشمزه می باشد.

گزنا:گیاهی است با برگهای گزنده که بیشتر در مزارع و باغات می روید و خواص دارویی بالایی دارد و از جوانه های جوان آن برای پختن آش دوغ استفاده می شود که بسیار خوشمزه و عالی می باشد.

واهه:گیاهی است با برگهای ریز سوزنی شکل و پهن که در کوههایی که گرمتر هستند می روید و در زمانهای گذشته خشک شده آن بسیار مورد استفاده قرار می گرفت و کل کوههایی که این گیاه در آن رشد می کرد به شکل بسیار جالب و زیبایی بین محلیها تقسیم شده بود و هرکس در قسمت مربوط به خود سهم واهه خود را می چید و با روی هم قرار دادن چند بوته از آن دسته هایی به نام (واهه لت) درست می کردند و بعد از خشک شدن آنها را به وسیله دوش خودشان یا توسط چهارپایان به منازل خود حمل می کردند و برای تالیف دامهای خود از آنها استفاده می کردند.

سازیر:گیاهی است بوته ای که در مانهای خاصی بیشتر نزدیک به آب رشد می کند و چندان مورد مصرف ندارد غیر از آن که گاهی کودکان با استفاده از ساقه های آن برای خود کلاه یا باتوم یا آلات دیگر بازی درست می کردند همچنین برای پر کردن حجم داخلی پالان چهارپاها توسط پالان دوزها مورد استفاده قرار می گرفت.

مرقک:گیاهی با برگهایی به شکل قلب می باشد که گلهای زرد زیبایی تولید می کند و این گیاه نیز به همراه گیاهان دیکر به شکل خشک شده و سبز مرد مصرف غذایی دارد.

پتینک:گیاهی بسیار شبیه به نعنا که در بهار در کنار جویها و رودخانه ها و هر جایی که آ ب داشته باشد می روید و به همراه سبزیهای دیگر به صورت سبز و خشک مورد مصرف غذایی دارد.

گنمک:گیاهی است ریز و ظریف که در اوایل بهار بیشتر در مزارع گندم و جو می روید و از گیاه سبز آن نوعی غذای معلی به نام (بشت واش ) درست می کنند که در نوع خود بی نظیر است حتما بخوریدکه از دستتان می رود.

کاسنی:

لاستینک:

گل گاو زبون:گیاهی است با برگهای نیمه پهن و تا حدودی خاردار و گزنده که بیشتر در ارتفاعات پایین می روید و گلهای بسیار زیبا و خوشرنگی دارد که داروی بسیار مفید و کاملی برای سرماخوردگی و رفع خستگی می باشد و به صورت دم شده با آب جوش مورد استفاده قرار می گیرد.

بارهنگ:گیاهی است که بیشتر در علفزارها و زمینهایی به شکل باتلاق (لش) می روید و تخم یا دانه های آن خواص دارویی بالایی دارد و بسیار مورد استفاده قرار می گیرد.

خاکشیر:گیاهی است با بوته های نسبتا بزرگ و برگهای ریز و سوزنی که بیشتر در کنار مزارع و دامنه پایینی کوهها می روید و تخم یا دانه رسیده آن موارد استفاده درمانی زیادی دارد و هرگز ازنگاه مادران دور نمی ماند و برای گرمازدگی نیز مفید است به همین خاطر در فصل تابستان بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد.

کرک سر واش:گیاهی با برگهای ریز و اندازه کوچک می باشد که در فصل بهار در نقاطی خاص به شکل انبوه می روید و سبز و خشک شده آن مورد مصرف سبزی برای تهیه غذا دارد و بر اساس تجربه خودم بگویم که سبزی کوکو با گیاه سبز آن محرکه و بی نظیر است و حتما سعی کنید از این نعمت مجانی خدادادی بهره مند شوید.

سلف:گیاهی است که بیشر در علفزارها و زمینهایی که حالت باتلاقی (لش) دارند می روید و ریشه آن در طب محلی و درمان خانگی مادران بسیار مورد استفاده دارد.

کتیرا:صمغ یا شیره ای است که از گیاه گون یا دازه استیصال می کنند و بسیار خواص دارویی و درمانی دارد و برای درمان ریزش مو به همراه مواد دیگر مورد استفاده قرار می گیرد.

کاچیلا:گیاهی است خاردار با غوزهای که گلهای زرد بسیار زیبایی تولید می کند و در مرکز گلهای این گیاه تارهای خوش طعم و خوشرنگی تولید می شود که معمولا توسط خانمهای خانه دار به عنوان ادویه مورد استفاده قرار می گیرد و نیمرویی که از این گیاه کاچیلا روی آن ریخته باشند محشر است در ضمن این گیاه وحشی نیست و معمولا در باغات و مزارع کاشته می شود.

کموش:همان قارچ کوهی است که در اواخر بهار در جاهای خاصی از کوهها می رویدو طرفداران فراوانی دارد و شوق چیدن آن در فصل بهار بعد از هر بارندگی مردم را راهی کوه می کند و بهانه بسیار خوبی برای کوه نوردی می باشد در ضمن این گیاه سرشار از پروتیین می باشد و از این نظر با گوشت قرمز برابری می کند.در فصل چیدن این گیاه در اوایل صبح که خورشید اولین اشعه های خود را می پراکند در جاهایی که این گیاه می روید مملو از آدم می شود و کسانی که به دنبال آن می گردند از اصطلاحات خاصی که از قدیم الایام به یادگار مانده است استفاده می کننداز جمله اینکه کسی که شروع به گشتن دنبال آن می کند قبل از چیدن یا در اصطلاح محلی گرفتن اولین کموش با صدای بلند می گوید (کموشک طالع * کموشک طالع)و بعد از گرفتن اولین کموش معمولا در همان منطقه به دنبال جفتهای آن می گردد و می گوید ( جفته بیار*جفته بیار)و همچنین در زمانی که هوادر حال بارندگی می باشد و صدای آسمون قرمبه(رعد و برق) به گوش می رسد فریاد می زنند و می گویند (پشت پشت اولین کموش مال منه) و همچنین به کسی که در کوه زیاد کموش(قارچ) می چیند (کموش طالع) می گویند. از دوستان عزیز خواهش می کنم که لذت و تفریح سالم چیدن کموش در فصل بهار را از دست ندهند و حداقل یک بار در فصل بهار برای چیدن آن به کوه بروند یادم می آید که حوالی سال ۱۳۷۵که به همراه حدود ۱۲ نفر از دوستان و آشنایان برای چیدن کموش به سد لار رفته بودیم و ۲ شب نیز در آنجا ماندیم کل گروه در حدود ۶۵ کیلو کموش جمع کردیم و به طور مساوی بین همه افراد گروه تقسیم کردیم. انشا الله شما ره بهار لار یا نشل بوینیم

غوره:گیاهی است با برگهای نیمه پهن و فراوان که در فصل گل گلهای بسیار زیبایی بسیار شبیه به گل گاو زبان تولید می کند و بیشتر در مزارع و ارتفاعات پایین می رویدو مرد مصرف علوفه ای به صورت سبز و خشک شده دارد.

خلر:نوعی گیاه با رشد زیاد و ساقه ها و برگهای فراوان است که بیشتر در مزارع و کمتر در کوهها می روید و دانهای بسیار شبیه به ماش یا نخود فرنگی تولید می کند که هم گیاه آ» بسیار خوشمزه است و هم دانه آن.

شیر گنگل:نوعی کنگر است که هم در کوهها می روید و هم در مزارع و خشک شده آن به همراه گیاهان دیگر به عنوان علف مورد استفاده قرار می گیرد.

خرگنگل:نوعی کنگر است که بیشتر در کنا رودخانه ها و جویها می روید و در فصل گل گلهای بسیار زیبایی دارد و از آنجا که هیچ حیوانی به جز الاغ (خر) گیاه سبز آن را نمی خورد به خر کنگل معروف شده است.

نخ گنگل:از انواع کنگر موجود در منطقه می باشد که در اوایل رشد دارای ساقه ای خوش خوراک و نرم است و معمولا مورد استفاده کوه پیمایان قرار می گیرد و به شما توصیه می کنم چنانچه قصد خوردن آن را دارید حتما آن را با احتیاط میل کنید چون تماس آن با اطراف دهان آن نقطه را کبود و بد منظر می کند پس آن را با احتیاط میل کنید.

کندال: ریشه چند ساله نوعی گنگر می باشد  وقتی چیده می شود منبع خوبی برای سوخت می باشد.

مشن دازه(گون): گیاهی است با خارهای فراوان که در اکثر نقاط کوههای اطراف دیده می شود و دارای گلهای بسیار زیبا و خوشرنگی است که در اوایل تابستان یا اواخر بهار به گل می نشیند و از آن برای گرفتن کتیرا استفاده می شود و همچنین منبع بسیار غنی و مفیدی برای هیزم و آتش افروزی آسان به شمار می رفت.

بزن دازه(گون): نوع دیگری از گون است که نسبت به همنوع خود دارای خارهای درشت تری است و کلیه خصوصیات گیاه همنوع خود را دارد و فقط از نظر شکل ظاهری با آن متفاوت است.

کریه:گیاهی است شبیه شوید ویا شاید هم شوید وحشی باشد که بیشتر در مزارع و علف زارها می روید و بسیار خوش طعم و خوشبو می باشد و به عنوان یکی از ملعقات سبزی پلو به شکل سبز و یا خشک مورد استفاده قرار می گیرددر ضمن تخم این گیاه پس از رسیدن خواص پزشکی بالایی دارد و در سبد داروهای خانگی مادران بسیار مهم به شمار می رود و فکر می کنم یکی از ارکان اصلی داروی چهار تخمه باشد.

شنگ:گیاهی است با شباهت زیادی به تره که بیشتر در علفزارها و مزارع رشد می کند و از آن به عنوان سبزی پلو استفاده می شود.

نردنگ:گیاه واهه را به شما معرفی کردم نوع نرینه این گیاه هر وقت به رشد کامل برسدتبدیل به ساقه هایی بلند با گلها یی زیبا می شود که در اصطلاح محلی به آن نردنگ گفته می شود و معمولا توسط باد در فصل پاییز از جا کنده می شوند و منبع خوبی یرای هیزم هستند.

فلم:گیاهی است با برگهای بسیار پهن و بزرگ که در اوایل بهار به عنوان اولین گیاهان بهاری بعد از آب شدن برفها شروع به رشد می کنندو معولا از آن به عنوان سبزی پلو به شکل سبز استفاده می شود.

تمک:گیاهی است حجیم و پر گوشت که بیشتر به شکل مرجان به نظر میرسد و بیشتر در لابلای صخره ها و چسبیده به کوهها و سنگها رشد می کند و خشک شده آن به عنوان هیزم مورد استفاده قرار می گیرد.

او ترب:گیاهی است بسیار شبیه ترب منتها بدون غده که در کنار آبها در بهار رشد می کند و بسیار تلخ و تند است ولی به عنوان سبزی خوردن در بعضی مواقع به همراه آش یا غذا مورد استفاده قرار می گیرد.

اوجی:گیاهی است شبیه نعنا یا ریحان که از آنها هم خوشبوتر است و به صورت وحشی در کنار آبهای روان یا مکانهایی با رطو بت بالا رشد می کند و به شکل تازه و خشک شده مورد استفاده قرار می گیردو بیشتر از آن برای معطر کردن غذاها استفاده می شود.

اوشم(آویشن):بوته هایی هستند که در کوههای اطراف می رویند و برکهای آن بسیار خوشبو و خوش عطر است و خشک شده آن در سبد غذایی خانوار قرار می گیرد.

الرگ(گلپر):گیاهی است با برگهای بسیار پهن و معطر که به شکل نامنظم در جاهای مختلف بیشتر در کنار آبها می روید در بهار از ساقه جوان آن برای درست کردن ترشی و از گلهای رسیده آن به عنوان گلپر(کولک) استفاده می شود که آن را بیشتر به عنوان دفع چشم زخم دود می کنند یا همراه با نمک می کوبند و به عنوان گلپر نمک استفاده می کنند.

ولیک:نوعی بوته خاردار شبیه به گل سرخ وحشی می باشد که پس از پایان فصل گل دهی میوه هایی به شکل غده های قرمز رنگ تولید می کنند که به شکل پراکننده و تفننی مورد مصرف خوراکی قرار می گیرد.

خرسندل:نوعی قارچ سمی می باشد که بیشتر در علف زارها و زیر ریشه پوکیده درختان قطع شده یا پیر می روید و مصرف آن برای انسان خطرناک است و از مشخصههای آناین است که رنگ پره های زیر آن مشکی یا تیره می باشد و همچنین بر خلاف قارچ خوراکی بسیار ترد و شکننده می باشد.

ورف لیم:گیاهی با برگهای پهن می باشد که در اوایل بهار زمان آب شدن برفهادر نزدیکیهای برف در حال آب شدن و زمین رشد می کند و از آن به عنوان سبزی پلوئی به شکل خشک و تازه استفاده می شود.

جونجه(یونجه):

گنم(گندم):

جو:

باکله(باقلا):

مرجی(عدس):

اسپس:

سیب زمینی آهی:

سیب زمینی استانبولی:

چنگل(چغندر):

قیاق:

یارمسی (سیب زمینی ترشی):

 

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

زیارتگاهها و اماکن مذهبی نشل و اطراف دوشنبه سی ام فروردین 1389 18:11

بسم الله الرحمن الرحیم

زیارتگاهها و اماکن مذهبی نشل و اطراف

هم محلیهای عزیزم سلام و درود بی پایان بر شما

همانطور که می دانید از مهمترین مراکز و مکانهائی که در اکثر نقاط و محلات ایرن مورد توجه خاص و ویژه اهالی آن محلات قرار می گیرد اماکن مذهبی و مقدس است که در اعتقادات و فرهنگ و سنن مذهبی ما ایرانیان جایگاه خاصی دارند و همواره این اماکن مکانی بودند برای پناه بردن مردم به آنجا و برقراری رابطه معنوی با خالق یکتا و نیز انجام عبادات و شعائر دینی و چنین مکانهائی در اطراف روستایمان نشل و نیز روستاههای مجاورتعدادی وجود دارد که بنده اجمالا به معرفی و توصیف آنها می پردازم.

۱) ام سلمه خانم :

این زیارتگاه  در دامنه پائینی کوه موجود بین نشل و خرم در منطقه ای در زبان محلی موسوم به گتلش قرار دارد و بنا به اعتقاد مردم محل این آرامگاه منتسب به خواهر تنی امام رضا(ع) می باشد که البته تا کنون شجره نامه مکتوبی از این زیارتگاه مشاهده نشده است و اهالی معتقد هستند که این زیارتگاه شجره نامه دارد و نسخه ای از آن نزد روحانیان محلی که در قم سکونت دارند موجود می باشد و در بین مردم محلی از احترام و معنویت بالائی برخوردار است آرامگاه فوق دارای محیطی زیبا و با صفا در دامنه کوه می باشد که به زائرینی که برای زیارت مقبره متبرکه می روند شادابی و طراوت خاصی می بخشدو همچنین آرامگاه در کنار خود مسجدی دارد که در ایام های خاص اهالی دو روستای نشل و خرم مراسمات خاصی در آن برگزار می کنند از آن جمله است برگزاری مراسم تاسوعای حسینی هر سال از سوی اهالی روستای نشل در این مکان مقدس و پذیرائی از عزادارن به صرف ناهار که عموما بر اساس یک سنت قدیمی که می گویند نذر ی می باشد به صرف آبگوشت می باشدو همچنین در فصل تابستان و بهار که هوا مسائد می باشد مجالس عزاو نوحه خوانی زیادی عموما از سوی خانمها معروف به مجلس روضه خوانی در این مکان برگزار می شود و حتی تا جائیکه بنده به خاطر دارم گاهی مراسمی نیز برای گشوده شدن بخت دختران جوان به شکل مذهبی در این مکان مقدس برگزار می شد و از اینگونه توسلات زیاد در این مکان مقدس برگزار میشود در کل اینکه این مکان پر معنویت بسیار مورد توجه اهالی می باشد و علاوه بر جاذبه های معنوی بسیار بالائی که دارد به دلیل موقعیت مکانی و طبیعی که دارد بسیار مورد توجه طبیعت دوستان و کوه پیمایان است و مردم در واقع با رفتن به سوی این زیارتگاه هم کاری مذهبی و معنوی انجام میدهند و هم اوقات خوشی را در دل طبیعت سپری می کنند و بنده شما را هم به دیدن این زیارتگاه زیبا دعوت می کنم.

۲)مزار شریف یا امیر شریف :

این مکان در خروجی شمالی محل قرار داردو در کنار آن یک قبرستان کوچک محلی قرار داردو بنای زیارتگاه نیز از یک بنای کوچک با یک کنبد کوچک تشکیل شده است ظاهرا بنا به گفته و اعتقاد اهالی مزار مربوط به شخصی به نام امیر می باشد که از خادمان و مریدان ام سلمه خانم بود که از عراق به همراه ایشان راهی خراسان بودند و در محل ام سلمه خانم به دلیلی که معلوم نیست زمینگیر شدند و امیرشریف برای رساندن اطلاع موقعیت خواهر امام رضا که در آن زمان در خراسان و در دربار هارون الرشید بود راهی می شود ولی در خروجی محل توسط افرادی که ظاهرا با رفتن ایشان یا اساسا با مسلمانان خصومت داشتند به قتل می رسد و در همان مکان توسط اهالی به خاک سپرده می شود و از آن پس این مکان در نظر اهالی به یک مکان مقدس تبدیل می شود.

۳) سید محمد نبی:

این آرامگاه در روستای مجاور نشل یعنی گریوده قرار داردو این آرامگاه نیز در دامنه کوه مابین نشل و گریوده قرار داردو به روستای گریوده نزدیکتر است این مزار به گفته اهالی دو روستا متعلق به سیدی مومن و با ایمان می باشد که بسیار مورد اعتماد و وثوق مردم بود و ..........

۴)سید خضر

این زیارتگاه در کوههای اطراف ورزنه روستای مجاور گریوده قرار دارد ..........

۵) هزار خال

این زیارتگاه در ورودی شمالی روستای برزو دشت (برزه) در دامنه کوه قرار دارد.........

۶) سید ساره خاتون

این زیارتگاه در روستای گریوده به سمت ورزنه در کنار قبرستان روستای گریوده قرار دارد و به گفته اهالی این بارگاه مربوط به سیده ساره خانم که زنی مومن و بسیار با تقوا از اهالی بند پی بابل بود می باشد که در این مکان مدفون می باشد و مردم اهالی به کرامات و اخلاص او بسیار ایمان و اعتقاد دارند و در بین اهالی به سید سارخاتون معروف می باشد.

۷) زیارتگاهی در خرم

 

بنده نام این زیارتگاه را نمی دانم ولی بارگاه بسیار ساده ولی نورانیی در ابتدای روستای خرم قبل از تنگه زیر کوه می باشد که اهالی برای زیارت به آنجا می روند و بسیار به آن اعتقاد دارندو خاطره ای از پدر و مادرم که چند بار برایم نقل کردند در رابطه با معنویت این زیارتگاه برایتان نقل می کنم که مادرم می گفت زمانی که به اتفاق پدرم در سالهای بسیار دور برای انجام اموری با چهارپا راهی شهر بودند از فاصله دور که می آمدند مشاهده کردند که دو خانم مشغول جارو زدن دور و بر زیارتگاه هستند و آنها هم تصمیم گرفتند برای زیارت به بارگاه بروند ولی وقتی به زیارتگاه رسیدند هیچ اثری ار آن دو خانم ندیدند و فقط جاروها را در ورودی زیارتگاه تکیه داده دیدند و این مسئله روی آنها بسیار موثر واقع شد و تصمیم گرفت به عنوان نذر در برگشت یک چراغ گردسوز به عنوان نذری برای زیارتگاه بخرد و این کار را هم انجام داد.

ناگفته نماند که مکانهای مذهبی دیگری هم در روستاههای اطراف وجود دارد که بنده در حال جمع آوری اطلاعات مربوط به آنها می باشم و به زودی در همین صفحه تقدیم شما می کنم.

التماس دعا دارم

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

مراتع و کوههای معروف نشل دوشنبه سی ام فروردین 1389 18:9

بسم الله الرحمن الرحیم

 مراتع و کوههای معروف نشل

با سلام و درود فراوان به شما هم محلی خوب و خوش ذوق خودم که از خواندن هر مطلبی که در باره موطن و روستای خودمان باشد به وجد می آئی و خوشحال میشوی و این بار بنا دارم اندکی وبه اندازه وسعت اطلاعاتی که جمع آوری کردم در باره مراتع و کوههای نشل و اطراف نشل برایتان بنویسم و امیدوارم که اگر جائی از مطالبم کمبود و نقصانی دارد و دوستان به آن پی بردند به بنده اطلاع دهند تا نوشته ام را کامل کنم.

رو ستای نشل به دلیل اینکه یکی از مشاغل اصلی و غالب مردمانش دامداری آن هم از نوع نگهداری بز و گوسفند است دارای مراتع بسیار و غنی می باشد که برای بقای دامداران محلی بسیار ضروری و لازم است و در واقع بدون وجود این مراتع اصلا امکان دامداری در این منطقه وجود نداشت به هر شکل مراتع پیرامون محل به سه دسته کلی تقسیم می شوند که به تناسب زمان و وضعیت هوا در فصول مختلف از آنها بهره برداری میشودو اصولا نحوه نگهداری بسته به زمان استفاده از این مراتع تقسیم بندی میشود و اگر ما سیکل چرخشی نگهداری دام دامداران را از فصل زمستان در نظر بگیریم به این شکل عمل میشود که در اواخر فصل پائیز و اوایل زمستان دامداران دامهای خود را به مراتع زمستانه(هلسکوه) میبرند و برای مدتی در آنجا اطراق می کنند و پس از مدتی که سرمای هوا رو به شدت گذاشت و نگهداری دام در مراتع ممکن نبود دامها را به محل می آورند و در آغلها نگهداری می کنندو در طول این مدت دامها را بوسیله علوفه خشک و جو تغذیه میکنند و میشها حوالی عید زایمان می کنند و بره به دنیا می آورند و پس از عید و مساعد شدن هوا دامها را برای چرا به مراتع بهاره یا (پکوه) می برند و در آنجا تا اواخر بهار و اوایل تابستان نگه میدارند سپس در اوایل تابستان دامها را به مراتع تابستانه (پیشکوه) میبرند و در آنجا اطراق میکنند و در این مراتع است که خانواده های دامداران نیز به آنها ملحق میشوند و در سیاه چادرها مسکن می گزینند و در اواخر تابستان و اوایل یا اواسط پائیز مجددا دامها را به مراتع پائیزه و زمستانه میبرندو این چرخه نگهداری دامها مجددا تکرار میشود پس به خوبی نقش و اهمیت مراتع در زندگی دامداران محلی مشهود است .

همانطور که در متن نوشته گفتم مراتع محل به سه گروه تقسیم میشوند که به این ترتیب می باشد.

الف) هلسکوه: مراتع زمستانه و پائیزه که شامل موارد زیر می باشد و بر اساس اطلاعات یکی از دوستان محلی نحوه مالکیت آنها نیز به شرح زیر می باشد.

1- کنفجار : که به ترتیب متعلق به مشهدی موسی- حاج حسین- حاج احمد- مشهدی قنبر رمون و بخشی هم وقف تکیه پوسکلاه می باشد.

2- سر هلس: متعلق به یعقوب بیک می باشد

3- میان هلس: متعلق به جان بابا رمون و مشهدی قنبر رمون می باشد.

4-بن هلس: متعلق به یعقوب بیگ و سلیمان تبارها می باشد.

5-بورون : متعلق به یعقوب بیگ و یک دانگ آن وقف می باشد.

6- گنم جارک: متعلق به گریودهی و نامدار اکبر نژاد می باشد.

7- الاتمر: متعلق به پریجا و فریدون حیدری می باشد.

8- اسیروجون:متعلق به فریدون حیدری و برارجان می باشد.


ب)پکوه : مراتع بهاره می باشد و به شرح زیر است.

1- نسرون : متعلق به عنایت سلیمان تبار و حاج نبی الله و اندواری می باشد.

2- پلاشون: متعلق به مشهدی کریم نجاتی و مشهدی قنبر و حاج سلمان و عیساق می باشد.

3- نالی : که مانند ترتیب ردیف 2 مالکیت دارد.

4- موزیک: متعلق به یعقوب بیگ و مشهدی جعفر و مشهدی سلیمان می باشد.

5-کاترک: متعلق به عنایت و حاج نبی الله می باشد.

6- مرواریک: متعلق به مشهدی یار علی و مشهدی جان بابا و پدر حرمت الله عباسی می باشد.

7-تنگو سر: متعلق به یعقوب بیگ و مشهدی ابوالقاسم و مشهدی هاشم بود.

8-گرچک: تابستانه جورسری( مشهدی موسی و شیخ علی اکبر ) و زمستانه یعقوب بیگ.

9-سیور: جورسری( مشهدی موسی و شیخ علی اکبر).

10- نیوله:آقاجان پورهاو رمنون و شاهرخی و مشهدی نامدار اکبر نژاد.

11-پنجه خنی: مشهدی ابوالقاسم و هاشم و حاج نبی الله.

12- کنیون: گریودهی و مشهدی نورک و یارک و عباسی.

13-سیر: حاج محمد علی و ذبیح الله و شیخ علی اکبر و اسماعیلعمو.

14- دائیج:حاج محمد علی و ذبیح الله و علی گدا و اسماعیل عمو و حاج جلال.


ج) مراتع پیشکوه: مراتع تابستانه و تا حدودی پائیزه می باشد و به شرح زیر می باشد.

1- نی تک: آقاجان پورهاو مشهدی سلیمان.

2-خشک لارک: طایفه جور سری و رمنون.

3- رسم: 4دانگ آقاجان پورها و 2درنگ عمران پورها

4-درنه: عباس تبارها و جرسری و حاج محمد علی.

5- سیو کله سر: برارجان رمون و طایفه جور سری.

 دوستان عزیز مطالب بالا بر اساس اطلاعات گرفته شده از آقای رضا آقاجانپور که ایشان هم از قول پدرشان گفتند نوشته شده است و نحوه تقسیم بندی مراتع بر اساس سیستم تملک گذشته ها می باشد و امروزه در این نحوه تملک ها تغیراتی ایجاد شده است که پرداختن به آن مطلب خود جای بحث و گفتگوی بسیار دارد.

از مراتع که بگذریم در کوههای دو سمت روستای نشل که به نسوم و خرطو معروف است خود مکانهای بسیار با نامهای جالب وجود دارد که در ادامه آنها را برایتان خواهم نوشت.


ادامه دارد

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

.کمی از گذشته های نشل ...... دوشنبه سی ام فروردین 1389 18:4

بسم الله الرحمن الرحیم

.کمی از گذشته های نشل ......

سلام و درود بر شما هم محلی عزیز......

همانطور که میدانید رسومات زندگی در هر منطقه از مناطق ایران تابع رسومات و روشهای خاصی می باشد که نسل به نسل و سینه به سینه از گذشته ها به نسلهای جدید منتقل می شد و معمولا هم نسلهای جدید با تعصب و علاقه خاصی آن رسومات را اجرا می کردند ولی امروزه با تغییرات عمده ای که روش زندگی مردم بر اثر سرعت رشد تکنولوژی و نیز سرعت بالای اطلاعات توسط ابزار بسیار پیشرفته اطلاع رسانی تغییرات بسیار زیادی در روشهای زندگی مردم ایجاد شده است و متاسفانه بسیاری از این رسومات در حال فراموشی و بایگانی شدن می باشند. بنده در این قسمت از وبلاگم قصد آن دارم تا با تکیه بر اطلاعات و تحقیقات خودم و نیز یاری گرفتن از همه دوستانی که اطلاعاتی و تصاویری از گذشته ها و خاطرات زیبای آن دارند گوشه هایی از آ ن روزهای زیبا را به تصویر بکشم و نسلهای جدید را کمی با حال و هوای آن روزها آشنا کنم اگر تمایل داشتید اطلاعات و عکسهای خودتان را به دست بنده برسانید صمیمانه از همکاری شما تشکر میکنم و اطلاعات و تصاویر شما را با نام خودتان در وبلاگم درج خواهم کرد.در این جا گوشه ای از رسومات قدیم را از زبان شعر محلی برادر عزیز عباس رستم نژاد به شما تقدیم می کنم.

 چــه زمسونی داشته نشله کوه

کرسی بزه خنه داشته رنگ و رو

پش دواجــه اشتنه کــرسی سر

همـه جــم بینه کــرسی دور ا ور

جـاجیم بـافتنه مــارون کچـال سر

پش چـاشببه ونسسنه شه کمر

خسسه تن وشونه کـار بیه تموم

دیــما تکــیه شینــه پیــر و جـــون

اون ســالا محـرم بیــه خلــه خــار

هـر طــایفــه داشته اتــا سقنفــار

پیــر مـــردمــون نیشتبینــه تـکیــه

جـونهــا نیشتبینــه شـه سقنفــار

اون سـالا کــه نشل دنیبیه بـــرق

چــراغ ستــکه ایــاردنـه شه دمال

مـزه داشته اون سالها ماه رمضون

همه جــم بینه مسجــد پیر و جون

همه کــه جــم بــهیبون پیر و جون

افطــاری ایــاردنــه دور و نــزدیـــک

همــه مــردم نیشتبینــه تــاسحـــر

زنــــان امــونــــه مجمه وشون سر

هــــر کـس سحــری بیــه اتــا جـور

ویشتر پــــلو بیا خــله جــم و جــور

خــداوری صفــا داشتــه اون سالها

مجمــه سر امــونـــه پــایین و بــالا

مـرد وار که ســـوی در شینه صحرا

آقببــــا داش ایــــارده جــفتـــه ورزا

هـــرکس نوبت اونــوقت بیه معلوم

ونـــه زمیـــن کــل بیــه تـا نماشون

آقــببـــا داش هــمــاسیبـــو اذال ره

اسا شرو کرده وه قیــل و قــــال ره

زمــین وردش کـــه بیبـــو خلـــه دور

ورزا ره گتــه جــــر دار نشـو اینجــور

ونــــــه ورد زون بیــــه جــر و جــــور

کـــارش عالی بیـــه داشتنــه قبــول

پــاییــز کـــه بیبـــو امــوهــه کـر سر

ورزا مـــــــزه گـیتــه وه خــرمــن سر

امـــــــــــه نشـــل نــمــاد بیــــه قلا

جم بیمی دسته جمی شیــمی بالا

اسا که لو بـوردبــوییـــم قــــلا ســـر

دیـــار بیـــــه بــــاغ رف کــــــر ســـر

سوخنی ور دشت یـــک کــهکشونه

سید محمـــــد نبی ونه راه و نشونه

گــروه ورزنــــــه راه هــــم هــمونــه

بالایی ور دشت نشـــــل جــــــــانه

ام سلــــمه خـــانــــم روح و روانــه

گت لـــــــش چشــــــمه آرام جانه

پــایینی ور راه قــدیــمی هســـــه

عمه شـــــریف نماد اصلی هسـه

به امید دیدار

عکسها را اینجا ببین

http://neshel.webphoto.ir/

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

رسومات و سنن خاص نشل دوشنبه سی ام فروردین 1389 18:2

بسم الله الرحمن الرحیم

رسومات و سنن خاص قدیم و جدید نشل

معمولا درهر مکانی که گروهی از مردم در کنار هم جمع می شوند و یک زندگی گروهی در قالب روستا یا بخش یا شهر و شهرک و یا یک کشور را تشکیل می دهند که بسته به مقدار اقبال مردم به آن رسومات جنبه ملی یا استانی یا شهری و یا محلی پیدا می کند و رسومات و روزهای خاص که در روستای نشل پاس داشته می شود بسته به مقدار تاثیر پذیری از رسومات مناطق دیگر به چند دسته تقسیم می شوند و بخشی از آنها متاثر از مناسبتهای مختلف تقویمی می باشند که در سراسر کشور پاس داشته می شوند و جنبه ملی دارندمانند ایام خاص تقویم شمسی مانند عیدنوروز و سیزده بدر و چهارشنبه سوری و امثال این مراسم که جنبه باستانی و دیرینه دارند و یا مناسبتهای تقویم قمری مانند محرم و رمضان و عید قربان و عید غدیر و امثال این مراسم که بیشتر مناسبتهای مذهبی و عقیدتی دارند و نیز مناسبتهای سیاسی که عموما در زمانهای مختلف تغییر پذیرند و در زمان هر حکومتی که در راس قدرت باشد تغییر می کند و همزمان با مناطق دیگر پاس داشته می شود مانند ۲۲بهمن و ۱۲ فروردین و ۱۴ و ۱۵ خرداد و غیره که بنا به همه گیر بودن و عمومی بودن این مناسبتها نیاز به توضیح ندارند ولی در کنار این مناسبتها یک سری رسومات و روزهای خاص در محل وجود دارد که مختص خودمان می باشد و همه ساله پاس داشته می شود و حتی بعضی از آن مراسم دیگر هم اینک پاس داشته نمی شود و در حال فراموش شدن است و این مناسبتها و ایام نیز بعضی هایش جنبه تقویمی در تقویم طبری دارد و بخشی نیز مربوط به روزهای خاص در مشاغل و کارهای روستائییان می باشد و بخشی نیز به مراسم خاص در فعالیتهای اجتمائی و گروهی مربوط می شود که بنده در حد بظاعت و توان اطلاعاتی خویش به توضیح آنها می پردازم و چنانچه شما خواننده عزیز چیزی می دانید که ازقلم افتاده است و یا در مطالب بنده نقصی می بینید لطفا با بنده تماس بگیرید و در هر چه پربارتر کردن این مطلب با بنده همکاری نمائید.

 مناسبتهای تقویم شمسی:

همانطور که توضیح دادم در نشل علاوه بر برگزاری مراسم تقویمی رایج یک سری مراسم خاص خودمان داریم و یا همان مراسم رایج را به نام و عنوان خاصی انجام می دهیم که در زیر توضیح خواهم داد.

الف) عید ور :

در نشل معمولا عید نوروز را عید ور می گویند و با رسومات و مراسمی خاص و بسیار زیبا آن را برگزار می کنند از نظافت و خانه تکانی و شیرینی و تنقلات شب عید که عموما توسط خو دخانمهای روستا تهیه می شود و دید و بازدیدها و عیدی دادنهاو بازیهای رایج در زمان تعطیلات عید گرفته تا مراسم پایانی آن که سیزده بدر می باشد با آن تجمع گروهی و بستن تابی بسیار بزرگ و تاب خوردن همه اهالی علی الخصوص افراد تازه نامزد شده یا دختر و پسرهای دم بخت که در حین تاب خوردن یک نفر با چوب به آنها ضربه می زند و در آن حالت تاب خوردن از آنها اعتراف می گیرد که نامزدشان کیست و به (نومزه شیش) معروف می باشد همه وهمه نشان از ایامی بسیار با نشاط و شاد برای اهالی دارد و صد حیف که هجوم فرهنگ افسار گسیخته و بدون هارمونی شهر به داخل روستاهها رشته های به هم تنیده این مراسم پر محتوا و نشاط آور را از هم کسست و اکنون دیگر از آن شادابی و نشاط و همدلی چندان اثری نیست.

ب) مراسم چهارشنبه سوری:

از مراسم به جامانده در ايران زمين، چهارشنبه سوري است كه در پايان چهارشنبه هر سال برگزار مي شود. صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشي، درست مي كنند. آشي كه هفت نوع ترشي مانند آب نارنج، آب ليمو، آب انار، سركه، گوجه سبز، و اب از گيل در آن مي ريزند و بعد از آماده شدن بين همسايه ها پخش مي كنند غروب روز مي خوانند با ارزوي شادي و خوشي براي خود و خانواده خود از روي آتش مي پرند. آنها مي خوانند :

چهارشنبه سوري كمي/پارسال دسوري كمي، /امسال دسوري كمي

ج) مراسم نوروز خوانی

نوروز خوانان معمولا" پانزده روز قبل از فرا رسيدن عيد نوروز به داخل روستاها مي آيند و با خواندن اشعار در مدح امامان ترانه هاي محلي، طليعه سال نو را به آنان مژده مي دهند. نوروز خوانان چند نفر هستند كه يك نفر اشعار را مي خواند، يك نفر ساز مي زند،نفر ديگر كه به آن كوله كش( باركش ) مي گويند به در خانه هاي مردم مي رود و مي خواند:

بادبهارون بيمو / نوروز سلطون بيمو/ مژده دهيد به دوستان / گل به گلستون اومد / بهار آمد بهار آمد خوش آمد/ علي باذولفقار آمد، خوش آمد/ نوروزتان نوروز ديگر / شما را سال نو باشد مبارك /صاحب خانه نيز با دادن پول، شيريني ، گردو، تخم مرغ و نخود، و كشمش از آنان پذيرايي مي كند

د) مراسم شب یلدا:

شب اول زمستان را گت چله مي نامند در اين شب بنا به سنت ديرين همه افراد خانواده دور هم جمع مي شوند و با خوردن هندوانه ماست و ميوه و آجيل سرماي فصل زمستان را از خود دوي مي كنند اعتقاد بر اين است كه با خوردن ماست يا هندوانه در شب يلدا، هرگز در زمستان سردشان نخواهد شد. در اين شب دختران دم بخت با پوشاندن صورت خود از هفت خانه چيزي مي گيرند اگر كسي آنها را نديد و نشناخت حتما" به آنچه نيت كرده اند خواهند رسيد.

مناسبتهای تقویم طبری و مناسبتهای محلی

الف)مراسم26 عیدماه:

آيين ويژه سنتي 26 عيد ماه طبري هر سال در تاريخ 28 تيرماه شمسي در بيشتر روستاهاي استان برگزار مي شود. در روستاي امامزاده حسن سوادكوه اين مراسم با آداب خاصي انجام مي شود اين رسم به جشن مردگان نيز معروف است. بر اساس سنت رايج و باورهاي مردم در زمان هاي قديم فريدون پادشاه پيشدادي به خونخواهي پدرش جمشيد شاه ضحاك پادشاه را سرنگون مي كند مردم خبر اين پيروزي را در شب با آتش زدن بوته ها به يكديگر اطلاع مي دهند. و فرداي آن روز با برپايي جشن و مسابقه كشتي اين پيروزي را گرامي مي دارند.
امروزه نيز اهالي روستاهاي اطراف همگي به امامزاده حسن مي آيند و علاوه بر خيرات كردن براي اموات خود و روشن كردن شمع روي مزارها، تماشاگر مسابقه كشتي سنتي لوچر مي شوند. در اين روز كشتي گيران سوادكوه در اين محوطه گرد مي آيند و به مصاف هم مي روند.در مناطق جلگه اي جشن مردگان در آرامگاه ها برگزار مي شود.

ب)مراسم تیرماه سیزده شو:

از ديگر مراسم سنتي و رسمي مازندران تيرماه سيزده است كه در اواسط آبان هر سال برگزار مي شود. البته روايات مختلف در مورد تيرماه سيزده وجود دارد.
مي گويند پيروزي كاوه بر ضحاك و جشن مهرگان است.

در اين شب همه خانواده كنار هم جمع مي شوند و تا پاسي از شب به خوردن تنقلات و گوش دادن به قصه و افسانه هاي بزرگ ترها سپري مي كنند جوانان هم با در دست داشتن تركه اي بلند كه كيسه اي به انتهاي آن بسته شده است. همراه كودكان به در خانه ها رفته و با سر و صدا و كوبيدن چوب به درخانه ها و لال بازي از صاحب خانه تقاضاي هديه مي كنند به آنها پول ، ميوه، شيريني داده مي شود.هنگامي كه لال به همراه گروه خود در كوچه ها شروع به حركت مي كند اين اشعار را مي خواند:

لال بيمو، لال بيمو، پارسال و پيرار بيمو، چل بزن ديگه بزن، لال انه لالك انه، پيسه گنده خوانه ، سالو ماه ارزون نوه، لال مار رسوا نو، لال انه لالك انه، پاربورده امسال انه ، لال آمده ، لال آمده، پارسال و امسال امده، چرخ نخ ريسي را حركت بده، به ديگ بزرم، لال آيد، لال كوچك مي آيد، كسي كه شيريني پيس كنده مي خواهد مي آيد ، سال و ماه ارزان نمي شود، لال بزرگ رسوا نمي شود، لال مي آيد، لال كوچك مي آيد ، پارسال رفته امسال مي آيد.

ج) مراسم جشن نوروزماه:

مردم مازندران در اواسط مرداد ماه جشني به نام نوروز ماه دارند وقتي كه اولين محصول برنج زودرس رسيد بعد از جمع آوري و درو با همان برنج غذا درست مي كنند و درخارج از روستا جشن پايان كار مي گيرند. اين مراسم درست مانند سيزده به در است و اعتقاد دارند كه اين روز را حتما" بايد بيرون از روستا به سر برد در واقع اين جشن يك نوع سپاسگزاري به درگاه خداوند است.

د) مراسم گهواره بندی:

در بيشتر نقاط شهري و روستايي استان رسم بر اين است كه در دهمين روز تولد نوزاد عده اي از بستگان و آشنايان براي صرف ناهار دعوت شوند پس از صرف ناهار و چاي و شيريني مادر بزرگ و يا قابله كودك را در گهواره مي بندند در بعضي مناطق اگر نوزاد فرزند اول باشداين وظيفه را مادر بزرگ طرف مادري به عهده مي گيرد سپس مدعوين پولي به عنوان هديه در گهواره طفل مي گذارند.درپ بعضي از روستاها پس از خوابانيدن نوزاد در گهواره، بستگان طرف مادري نوزاد، روي گهواره گردو يا نبات مي شكنند و يا گهواره را چند بار به شدت تكان مي دهند اين كار به اين دليل انجام مي شود كه اگر در طول زندگي بين پدر و مادر نزاعي رخ داد گوش طفل به سر و صدا عادت كرده باشد.

ه) مراسم دندان سری

يكي از مراسم دوران كودكي مراسم دندان سري است كه همزمان با ظاهر شدن اولين دندان هاي طفل برگزار مي شود . در اين مراسم مادر كودك شير برنج يا آشي كه انواع حبوبات در آن وجود داشته باشد مي پزند و كاسه اي از اش را به خانه فاميل ها و دوستان مي دهد معمولا" رسم است كه افراد هنگام پس دادن كاسه، هديه اي مانند جوراب، روسري يا پول در آن مي گذارند.

خ) مراسم گرفتن ماه و خورشید:

گرفتگي ماه و خورشيد را ظل ( تاريكي) مي نامند و معتقدند كه اژدهايي جلوي آن را گرفته است در اين حالت براي رهايي و برطرف شدن تاريكي از ماه به پشت بام ها مي روند بر ظرف مسي مي كوبند و با تفنگي تيراندازي مي كنند. علاوه بر اينها نماز ايات مي خوانند و دعا مي كنند.

ح) مراسم ازدواج

خواستگاري از دختر توسط اقوام نزديك داماد صورت مي گيرد. بعد از رضايت خانواده عروس فرداي آن شب غذا و شيريني تهيه ديده براي خانواده عروس مي فرستند. براي مراسم اره گيرون يا همان بله برون به خانه عروس مي روند و با دادن انگشتر به عروس در واقع او را براي پسر شان نشان مي كنند.
در همان شب بله برون ميزان شيربها ( زر) را نيز معين مي كنند بعد از اين مراسم دوران نامزدي آغاز مي شود كه معمولا" از 6 ماه تا 2 سال طول مي كشد.چند روز مانده به عروسي مقدمات آن را فراهم مي سازند. به خريد مي روند و براي عروس داماد پيراهن، پارچه، و ... مي خرند.براي دعوت كردن مردم به عروسي زني را به عنوان (خبر کر )به خانه هاي مردم مي فرستند تا همگي را براي عروسي دعوت نمايد.يك روز قبل از جشن از خانه داماد تمام مخارج جشن عروسي از قبيل برنج، مرغ، گوشت، روغن به نام خرج بار، را بار اسب مي كنند و همراه چند گوسفند پاي كوبان به خانه عروس مي فرستند مردم نيز كمك هايي به نام (مبارکبا)در مجمع هاي مسي گذاشته و روي ان را با پارچه هاي رنگي مي پوشانند و آن را بر سر گرفته به خانه داماد مي برند.
شب قبل از عروسي حنابندان مي گيرند. صبح روز حنابندان ، عروس و داماد جداگانه با جشن و پاي كوبي به حمام مي روند دلاك در حمام به عروس و داماد شربت و شيريني مي دهد و اسپند دود مي كند. سپس عروس و داماد جداگانه سوار بر اسب، همراه دوستان به خانه مي روند.شب حنابندان عروس و داماد جداگانه در خانه خود، مراسم حنابندان را انجام مي دهند در خانه عروس، خواهر يا يكي از دوستان عروس حنا در دست عروس مي گذارد و در خانه داماد نيز دوستان داماد در دست او حنا مي گذارند.روز عروسي وعقدكنان خانواده عروس و داماد جداگانه به ميهمانان ناهار مي دهند
.
بعد از ظهر عروسي داماد به همراه فاميل و دوستان براي آوردن عروس به طرف خانه عروس راه مي افتد داماد از قبل اسبي را تزيين مي كند تا عروس را روي آن بنشاند وقتي به خانه عروس رسيدند خانواده عروس با نقل و شيريني و دود كردن اسپند به استقبال آنها مي رود پدر يا برادر عروس، ناني را به كمر عروس با شال سفيد يا سبز مي نشانند به اين نيت كه اولين فرزندشان پسر باشد و پير بچه ديگري آيينه به دست جلوي اسب عروس راه مي افتد. در بين راه دوستان داماد با پاي كوبي و تير اندازي، در شادماني سهيم مي شوند گاهي نيز با گذاشتن مسابقه اسب دواني بر عروسي مي افزايند.وقتي كه به در خانه داماد رسيدند داماد از اسب پياده نارنج، انار، يا سيبي، را در دست مي گيرد و به سمت عروس پرت مي كند عروس بايد آن را بگيرد و سپس آن را با هم بخورند.
عروس ابتدا وارد خانه نمي شود مگر اينكه پدر داماد سكه اي يك راس گاو و يا زميني را به عنوان رونما يا پاناز به عروس بدهد. وقتي عروس وارد حياط خانه شد مادر و خواهرهاي داماد اسپند دود مي كنند و نقل و نبات و شيريني به همراهان مي دهند تمام مهمانان شام را در خانه داماد مي خورند وپس از خوردن شام آنجا را ترك مي كنند تنها زني به نام (عروس مار )همراه عروس مي ماند. صبح روز بعد از عروسي عروس بايد صبحانه را آماده كند و به خانواده داماد بدهد. خانواده داماد نيز لباس، پول، پارچه اي را به عنوان خلعت به عروس مي دهند سه روز بعد از عروسي ، عروس و داماد به عنوان سلام به مادرزن، به خانه عروس مي روند كه به آن زن مار سلام مي گويند. جهاز عروس را يك روز قبل از عروسي به خانه داماد مي برند.

نا گفته نماند که الان دیگر بسیاری از این رسومات انجام نمی شود و جای خود را به رسومات خشک و بی روح شهری داده اند .

مناسبتهای شغلی و کاری:

الف)وره تاشی:

این مراسم معمولا در اواسط ماه سوم از تابستان یعنی شهریورماه برگزار می شود و در این مراسم دامداران پشم گوسفندان خود را می تراشند و معمولا این مراسم با شادی و خوشحالی و پخش شیرینی و پذیرائی از حاضران و دعوت از اقوام و دوستان به انجام می رسد.

ب)نر سردهی:

این کار نیز معمولا در اواسط پاییزانجام می شود و در این روز دامداران با رها کردن قوچهای خود در گله میشهایشان آنها را بارور می کنند و در این روز بسیار شاد و خوشحال هستند.البته شیرینی و شکلات هم به مهمانان خود تعارف می کنند.

ج)کرزنون:

این مراسم که معمولا در اواخر تابستان و اوایل پاییز انجام می شود زمانی است که کشاورزان پس از فارغ شدن از کارهای طاقت فرسای فصل تابستان به فکب خرمن کردن محصولات کشاورزی خود می افتند و با خرمن کردن آنها در مانهای خاص به نام (جینگاسری)که البته الان روی چادرهای بزرگ انجام میشود محصولات خود را خرمن میکنندو پس از جدا کردن محصول از ساقه ها معمولا اولین پیمانه آن را به عنوان مال خدا متعلق به افراد مستمند می دانستند و جدا میکردند و بقیه را با روشی بسیار جالب و دیدنی پیمانه میکردند و در کیسه های بافته شده به دست خانمهای محل به نام (گوال) بسته بندی میکردند و به منزل حمل میکردند و به شکرانه این روز میمون در آن روز ناهار و شیرینی فراهم می کردند و به کسانی که در سر خرمن مهمانشان می شدند تعارف میکردند.

مسلما مراسم دیگری هم وجود دارد که در حد اطلاعات من نیست شما دوست عزیز که از آن خبر داری لطفا اطلاعات آن را به من بده تا در این صفحه بگذارم.

هرکسی کو باز ماند از اصل خویش

با ز جوید روزکار وصل خویش

والسلام و به امید دیدار



 

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |

تغيير آدرس وبلاگ یکشنبه دوم اسفند 1388 12:29

بنام خداوند بخشنده مهربان

تغيير آدرس وبلاگ

با عرض سلام و آرزوي توفيق روزافزون براي همه شما هم محليهاي عزيز مدتي بود كه دوستان در رابطه با اصلاح آدرس وبلاگ به بنده تذكر ميدادند ولي بنده به دلايلي از انجام آن معذور بودم و اينك كه شرايط مهيا شد اين كار را انجام دادم و آدرس وبلاگ را از /www.neshele.blogfa.com/ به www.neshel.blogfa.com تغيير دادم و انشا الله به تدريج تمام پستهاي وبلاگ قبل را به اين آدرس جديد منتقل خواهم كرد.

به اميد ديدار

نوشته شده توسط علي اصغر رستم نژادنشلي  | لینک ثابت |